پارت آخر Pt⁵ : اعتراف آخر شب 🌙💜ساعت از نیمه‌شب گذشته بود.فیل...

Pt⁴: حمله بوس‌های ناگهانی 🥹💜ا/ت مشغول دیدن فیلم بود که ناگها...

Pt³: حسودی از پتوی بنفش 😭💜چند دقیقه بعد ا/ت دوباره خودش رو ت...

لته عشق ♡Pt 14 (پایانی)از زبان نامجونهوا سرد بود…خیلی سردتر ...

لته عشق ♡Pt 12از زبان نامجونصدای آژیر توی سرم می‌پیچید…اما ا...

لته عشق ♡Pt 11از زبان نامجونپاکت سیاه تو دستم می‌لرزید…ولی ن...

لته عشق ♡Pt 10از زبان نامجونهمه‌چیز از هم پاشیده بود…نشستم پ...

---لته عشق ♡Pt 9از زبان نامجونهنوز شوک داشتم…پاسگاه کاملاً ب...

---لته عشق ♡Pt 8آژیرها بلندتر شدن…نور قرمز کل پاسگاه رو پر ک...

---لته عشق ♡Pt 7از زبان نامجونچشمام هنوز به جین بود…سرش روی ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط