مرگبار زیبا
part²
زیر لب به خودم فوش میدادم که دیدم پسرکی خیلی راحت در حال لاس زدن با دختر جلوییشه منم بااشاره ی خیلی غیر مستقیم بهشون نگاه میکردم و اسنیپ رد نگاه منو گرفت وبله دیدشواسنیپ دوباره شروع کرد به غر زدن به پسره÷آقای تئودور نات مثل اینکه خیلی بهتون خوش میگذره×بله خیلی..÷شما هم بعد از کلاس با خانم ریچل سالن ورودی را جارو میکشید×ولی..÷ولی چی؟×حوصله ی اسنیپ رو اصلا نداشتم برا همین تایید کردم و به اون دختره که باعث بانی این تنبیه شدنگاه تحدید آمیزی کردم و با دست بهش علامت دادم که بعدا به حسابت میرسم خانم کوچولو..+یاخداع گل بود به سبزه آرایه شد این الان تحدید کرد منوحالاکه اینطوری شد پس منم تحدیدش میکنم منم انگشت وسطمو درحالی که مثلا عینک مطالعمو بالا میدم بهش نشون دادم و لبخند ملیحی بهش زدم هرچندامیدواربودم که ندیده باشه از یه طرفی کرم دارم از طرف دیگه نمیخام با کسی درگیرشم اونم پسر[چند مین بعد]
خوب حالا حالاها نباید جلو تئودور پیداشم برا همین جارو رو ورداشتم و با سرعت بخش خودمو جارو کردم از تمیزی برق میزد داشتم جارومیذاشتم سرجاش که یهوو دستی دور کمرم احساس کردم یا مرلینن برای دفاع از خود برگشتم و محکم زدم تو چیزششش هیع بعد به چهره ی طرف نگاه کردم شِتتت اینکه تئودوره به گارفتم بدم به گا رفتم×چیکار میکنی دختره ی احمق+تئوواقعا دفاع ازخودبودمیخاستی یهودستتو نزاری×وایسا دستم بهت برسههههه فرارر نکنننن خانم کوچولو بالاخره که پیدات میکنم+خوب قضاوت نکنید فرار رو به به گا رفتن ترجیح دادم هی به پشتم نگاه میکردم برا همین به جلوحواسم نبودورفتم تویه بدبخت دیگه واییی سرممم کدومم احمق..ی خاستم ادامه حرفمو بزنم که پسر بلوندی جلوم بود با پسره دیگه ای که کنارش بودوبه همراه یه دختر[دراکو_متیو÷پنسی*]_کوتوله خانم حواستوجمع کن+کوتوله عمته من حواسم نبود توکه کورنیستی_جرعت داری یه بار دیگه این حرفو بزن*درای ولش کن حتما میخاد توجهتوجلب کنه÷فک نکنم+اوهه کی میخاد توجه این زرد عقدی آناناسو جلب کنه احتمالا میخاد بره پیش تئودور چون اکثر اوقات اکیپی پیش همن البته الان یکیشون نیس حوصله جروبحث نداشتم برا همین فقط صحنه رو ترک کردم که دختره به من تنه زدو خودشو به اون زرد عقدی چسبوندو رفت آه بلندی کشیدم و رفتم تو اتاق هیچکس نبود وآخرهفته هم بود یعنی دوروز تعطیلی با فکر تعطیلی انقد خوشحال شدم که خودمو تو پتو چرخوندمو خوابیدم با حس گشنگی بیدارشدم به ساعت یه نگاهی کردم یا خداا من ۱۶ساعته که خابم صدای در اومد دوباره خودمو الکی به خواب زدم همون سه تادختر بودن با تئودور و اون کله بلوندو و پسره مو مشکی و اون یکی پسره برا اینکه شناخته نشم یه ذره ازموهاموجلوچشمام انداختمو گوشارو تیز کردم مثل اینکه تولدآلیسون کوچولو بودوهمشون گرم صحبت بودنو بلند بلند میخندیدن ومن اسم همشونو یاد گرفتم دراکو پسر بلونده اون دوتا دیگه هم متیو ولورنزو بودن تا اونجایی که من دیدم این چهارپسر با هیچکس انقد صمیمی نبودن و خیلی جدی و سردوبداخلاق امابا این سه دختر خیلی خوب بودن پس احتمالا اکیپن انقد داشتم فک میکردم که دوباره خابم برد....
با حس دستی رو صورتم بلند شدم متیو بود داره چه غلطی میکنه تا چشامو بازکردم دومتر ازم دور شد خو اصلا باسه چی اومد که بره ولش آلی با لبخند پهنی به سمتم اومدوگفت کیک میخوری منم با کمال میل قبول کردم من شیرینی جاتو به همه چی ترجیح میدم با شادی درحال خوردن بودم که متوجه نگاهای سنگین همه شدم همه رومن زوم کرده بودن منم فقط میخوردم و بقیه هم کم کم به من عادت کردن و حرف میزدن البته تئوهنوز بد بهم نگاه میکرد که دیدم لورنزو بقلم نشست و با دستش گوشه ی لبمو پاک کرد خیلی متعجب جدی بهش نگاه میکردم که...
زیر لب به خودم فوش میدادم که دیدم پسرکی خیلی راحت در حال لاس زدن با دختر جلوییشه منم بااشاره ی خیلی غیر مستقیم بهشون نگاه میکردم و اسنیپ رد نگاه منو گرفت وبله دیدشواسنیپ دوباره شروع کرد به غر زدن به پسره÷آقای تئودور نات مثل اینکه خیلی بهتون خوش میگذره×بله خیلی..÷شما هم بعد از کلاس با خانم ریچل سالن ورودی را جارو میکشید×ولی..÷ولی چی؟×حوصله ی اسنیپ رو اصلا نداشتم برا همین تایید کردم و به اون دختره که باعث بانی این تنبیه شدنگاه تحدید آمیزی کردم و با دست بهش علامت دادم که بعدا به حسابت میرسم خانم کوچولو..+یاخداع گل بود به سبزه آرایه شد این الان تحدید کرد منوحالاکه اینطوری شد پس منم تحدیدش میکنم منم انگشت وسطمو درحالی که مثلا عینک مطالعمو بالا میدم بهش نشون دادم و لبخند ملیحی بهش زدم هرچندامیدواربودم که ندیده باشه از یه طرفی کرم دارم از طرف دیگه نمیخام با کسی درگیرشم اونم پسر[چند مین بعد]
خوب حالا حالاها نباید جلو تئودور پیداشم برا همین جارو رو ورداشتم و با سرعت بخش خودمو جارو کردم از تمیزی برق میزد داشتم جارومیذاشتم سرجاش که یهوو دستی دور کمرم احساس کردم یا مرلینن برای دفاع از خود برگشتم و محکم زدم تو چیزششش هیع بعد به چهره ی طرف نگاه کردم شِتتت اینکه تئودوره به گارفتم بدم به گا رفتم×چیکار میکنی دختره ی احمق+تئوواقعا دفاع ازخودبودمیخاستی یهودستتو نزاری×وایسا دستم بهت برسههههه فرارر نکنننن خانم کوچولو بالاخره که پیدات میکنم+خوب قضاوت نکنید فرار رو به به گا رفتن ترجیح دادم هی به پشتم نگاه میکردم برا همین به جلوحواسم نبودورفتم تویه بدبخت دیگه واییی سرممم کدومم احمق..ی خاستم ادامه حرفمو بزنم که پسر بلوندی جلوم بود با پسره دیگه ای که کنارش بودوبه همراه یه دختر[دراکو_متیو÷پنسی*]_کوتوله خانم حواستوجمع کن+کوتوله عمته من حواسم نبود توکه کورنیستی_جرعت داری یه بار دیگه این حرفو بزن*درای ولش کن حتما میخاد توجهتوجلب کنه÷فک نکنم+اوهه کی میخاد توجه این زرد عقدی آناناسو جلب کنه احتمالا میخاد بره پیش تئودور چون اکثر اوقات اکیپی پیش همن البته الان یکیشون نیس حوصله جروبحث نداشتم برا همین فقط صحنه رو ترک کردم که دختره به من تنه زدو خودشو به اون زرد عقدی چسبوندو رفت آه بلندی کشیدم و رفتم تو اتاق هیچکس نبود وآخرهفته هم بود یعنی دوروز تعطیلی با فکر تعطیلی انقد خوشحال شدم که خودمو تو پتو چرخوندمو خوابیدم با حس گشنگی بیدارشدم به ساعت یه نگاهی کردم یا خداا من ۱۶ساعته که خابم صدای در اومد دوباره خودمو الکی به خواب زدم همون سه تادختر بودن با تئودور و اون کله بلوندو و پسره مو مشکی و اون یکی پسره برا اینکه شناخته نشم یه ذره ازموهاموجلوچشمام انداختمو گوشارو تیز کردم مثل اینکه تولدآلیسون کوچولو بودوهمشون گرم صحبت بودنو بلند بلند میخندیدن ومن اسم همشونو یاد گرفتم دراکو پسر بلونده اون دوتا دیگه هم متیو ولورنزو بودن تا اونجایی که من دیدم این چهارپسر با هیچکس انقد صمیمی نبودن و خیلی جدی و سردوبداخلاق امابا این سه دختر خیلی خوب بودن پس احتمالا اکیپن انقد داشتم فک میکردم که دوباره خابم برد....
با حس دستی رو صورتم بلند شدم متیو بود داره چه غلطی میکنه تا چشامو بازکردم دومتر ازم دور شد خو اصلا باسه چی اومد که بره ولش آلی با لبخند پهنی به سمتم اومدوگفت کیک میخوری منم با کمال میل قبول کردم من شیرینی جاتو به همه چی ترجیح میدم با شادی درحال خوردن بودم که متوجه نگاهای سنگین همه شدم همه رومن زوم کرده بودن منم فقط میخوردم و بقیه هم کم کم به من عادت کردن و حرف میزدن البته تئوهنوز بد بهم نگاه میکرد که دیدم لورنزو بقلم نشست و با دستش گوشه ی لبمو پاک کرد خیلی متعجب جدی بهش نگاه میکردم که...
- ۵.۲k
- ۱۷ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط