سناریو درخواستی : اتک ان تایتان
سناریو : اتک تایتان
(وقتی داری یک بچه کوچولو دیگه رو بغل میکنی و بوسش میکنی)
ارمین : اولش خوشحال میشه و کاریت نداره بعد که فهمید داری زیاده روی میکنی و اون رو فراموش کردی
«هییی ات دمن اینجاما منم بغل کن »
ات: « باشه اما نگاه کن چا بچه نازیه »
ارمین : « باشه پس امشب دست به کار میشیم »
ات : « هااا نه نه بیا ولش کردم »
ارن : اونم خوش حال میشه اولش بعدا بدون حرف زدن بچه رو بر میداره میزاره میش صحابش ات رو بغل میکنه بعد میگه « هی خانم خوشگل رو اعصابم راه نرو من این جا نخود چی نیستما »
ات: « چی ارن خجالت بکش مرد شدی بعد اومدی بع یک بچه حسادت کردی
ارن : « خو منو این طوری بغل نکردی که اون رو کردی پاشو پاشو یلا اینجوری نمیشه یالا برو رو تخت »
میکاسا : ( نکته شخصیت هارو تعویض میکنم )
میکاسا : « هیی من وی منم اینجوری بغل کن »
ات مرد : « یعنی چه نگووو از یه بچه حسودی میکنی »
میکاسا : « نه حسودی نمیکنم اما خو منم خوو....»
ات مرد : « ههه باش باش بیا بغلم »
لیوای: « هییی من پشمک نیستم »
ات : « چرا مگه »
لیوای : « جوری که داری اون رو بغل میکنی منو تا به حال بغل نکردی و بوس نکردی »
ات: « خجالت بکش از یه بچه نیم قدی حسودی میکنی »
لیوای : ( در اخر قهر کرد و نتونست صبر کنه اونم مثل ارن کرد )
اروین : « ات نگام کن حالا که ان رو اینجوری بغل و بوس میکنی کار ندارما اما شب کار دستت خودت میدی گفته باشم »
ات : « چیی اممم باشه لاش بیا دیگه ولش کردم »
یلنا : « بدون درنگ بچه رو دور میبره دور بدون یک کلمه حرف بعد ات رو کول میکنه و میبرش داخل اتاق »
حمایت... فالو....
حمایت کنید تا بیشتر بزارم ❤️☺️
(وقتی داری یک بچه کوچولو دیگه رو بغل میکنی و بوسش میکنی)
ارمین : اولش خوشحال میشه و کاریت نداره بعد که فهمید داری زیاده روی میکنی و اون رو فراموش کردی
«هییی ات دمن اینجاما منم بغل کن »
ات: « باشه اما نگاه کن چا بچه نازیه »
ارمین : « باشه پس امشب دست به کار میشیم »
ات : « هااا نه نه بیا ولش کردم »
ارن : اونم خوش حال میشه اولش بعدا بدون حرف زدن بچه رو بر میداره میزاره میش صحابش ات رو بغل میکنه بعد میگه « هی خانم خوشگل رو اعصابم راه نرو من این جا نخود چی نیستما »
ات: « چی ارن خجالت بکش مرد شدی بعد اومدی بع یک بچه حسادت کردی
ارن : « خو منو این طوری بغل نکردی که اون رو کردی پاشو پاشو یلا اینجوری نمیشه یالا برو رو تخت »
میکاسا : ( نکته شخصیت هارو تعویض میکنم )
میکاسا : « هیی من وی منم اینجوری بغل کن »
ات مرد : « یعنی چه نگووو از یه بچه حسودی میکنی »
میکاسا : « نه حسودی نمیکنم اما خو منم خوو....»
ات مرد : « ههه باش باش بیا بغلم »
لیوای: « هییی من پشمک نیستم »
ات : « چرا مگه »
لیوای : « جوری که داری اون رو بغل میکنی منو تا به حال بغل نکردی و بوس نکردی »
ات: « خجالت بکش از یه بچه نیم قدی حسودی میکنی »
لیوای : ( در اخر قهر کرد و نتونست صبر کنه اونم مثل ارن کرد )
اروین : « ات نگام کن حالا که ان رو اینجوری بغل و بوس میکنی کار ندارما اما شب کار دستت خودت میدی گفته باشم »
ات : « چیی اممم باشه لاش بیا دیگه ولش کردم »
یلنا : « بدون درنگ بچه رو دور میبره دور بدون یک کلمه حرف بعد ات رو کول میکنه و میبرش داخل اتاق »
حمایت... فالو....
حمایت کنید تا بیشتر بزارم ❤️☺️
- ۲۲.۳k
- ۲۲ بهمن ۱۴۰۳
دیدگاه ها (۵)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط