{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

دلتنگِ تو ام هر شبِ مهتاب و تو انگار نه انگار

دلتنگِ تو ام هر شبِ مهتاب و تو انگار نه انگار
یک عمر شدم خسته و بی خواب تو انگار نه انگار

با هر نفسم ...آه هوا ...جان به لبم باز ببینم
حالم شده چون ماهیِ بی آب و تو انگار نه انگار

یک روز تو را دیدم و با هر نگهت شعر سرودم
تقدیم نمودم غزلی ناب و تو انگار نه انگار

گفتم بده یک جرعه از آن قهوه ی چشمت که بنوشم
دیدی شده چشمم پُرِ سیلاب و تو انگار نه انگار

تا غرق نگاه تو و آرامش دریای تو گشتم...
رفتی و شدم راهیِ گِرداب و تو انگار نه انگار

بعد از تو قرار از دل من رفت و شدم همدم دریا
چون موج که آشفته و بی تاب و تو انگار نه انگار

من همسفر مرگ شدم زندگیم بعد تو خالیست
بی جانم و بی روح چو مرداب و تو انگار نه انگار
دیدگاه ها (۱)

دلتنگِ تو ام هر شبِ مهتاب و تو انگار نه انگاریک عمر شدم خسته...

در تابشِ خورشید و به مهتاب تو بودیدر جرعه ی خوش نوشِ میِ...

عاشقانه

تقدیم به هم نفسِ مهربونم بورک نازم🫂🧿‍ بسم چشمانت که من را تا...

۰با اینکه من اهل غزل و عشق نبودمبادیدن رویت در قلبم بگشودم ج...

۰با اینکه من اهل غزل و عشق نبودمبادیدن رویت در قلبم بگشودم ج...

^_^:-*:🌹 ساقیا در ساغر هستی شراب ناب نیستو آنچه در جام شفق ب...

📜#غزلیات#رهی_معیری#غزل_پانزدهم#ساقیا در #ساغر هستی شراب ناب ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط