{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

در تابش خورشید و به مهتاب تو بودی

در تابشِ خورشید و به مهتاب تو بودی
در جرعه ی خوش نوشِ میِ نّاب تو بودی
بگریختم از یادِ تو یک لحظه بخوابم
خوابیدم و دیدم همه در خواب تو بودی
دنیا همه تاثیر و به هر جا اثرت هست
پژواکِ غم اندر دلِ بی تاب تو بودی
هر شب به تماشایِ خیالت منِ بی خواب
منظورِ من از دیده ی بی خواب تو بودی
من برکه ی متروکِ شب آلودِ غزل خیز
هر لحظه چو نیلوفرِ مرداب تو بودی
و در یادِ توام تشنه ی احساس
خشکیده لبم را تبِ سیلاب تو بودی
دیدگاه ها (۲۱)

ای جان نازنین من ای آرزوی دلمیل من است سوی تو میل تو سوی دلب...

يک شب زبند اين تن پا می‌نهم به كويت پرواز می‌نمايم آسوده روب...

من از همه کس ،جز تو بریدم که بماند یاد تو در اندیشه ی این عا...

گر تو باشی ماه من ، تاریکی شب دیدنی است چشم تو در خواب باشد ...

وقتی مسموم شده بودی...(پارت آخر)

bloody mansion

داستان سهراب وپریسا نویسنده مرتضی متقیان

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط