در تابشِ خورشید و به مهتاب تو بودی

در تابشِ خورشید و به مهتاب تو بودی
در جرعه ی خوش نوشِ میِ نّاب تو بودی
بگریختم از یادِ تو یک لحظه بخوابم
خوابیدم و دیدم همه در خواب تو بودی
دنیا همه تاثیر و به هر جا اثرت هست
پژواکِ غم اندر دلِ بی تاب تو بودی
هر شب به تماشایِ خیالت منِ بی خواب
منظورِ من از دیده ی بی خواب تو بودی
من برکه ی متروکِ شب آلودِ غزل خیز
هر لحظه چو نیلوفرِ مرداب تو بودی
و در یادِ توام تشنه ی احساس
خشکیده لبم را تبِ سیلاب تو بودی
دیدگاه ها (۲۱)

🍃دست من نیست دلم تاب ندارد بی تودیده ام تار شده خواب ندارد ب...

تکپارتی تهیونگ

فیک جونگکوک

چند پارتی

پارت ۱۹۵

# 🥀 اپیلوگ: «تپشی که دوباره معنا گرفت»بهار بعدی.کلینیک دکترت...

True Love①①تهیونگهمون‌طور که به درِ بسته خونه‌ی پدربزرگش خیر...

معامله

🕷️ ᴘᴀʀᴛ 4 | راز مرد عنکبوتیاز اون شب چند روز گذشته بود.نیویو...

رمان:(تا وقتی که عاشقت شدم )^_^

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط