{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

وقتی خیس از باران به خانه رسیدم،

وقتی خیس از باران به خانه رسیدم،
برادرم گفت: چرا چتری با خود نبردی؟
خواهرم گفت: چرا تا بند آمدن باران صبر نکردی؟
پدرم با عصبانیت گفت: تنها وقتی سرما خوردی متوجه خواهی شد!
اما، مادرم، در حالی که موهای
مراخشک می کرد گفت: امان از باران بی موقع…


این است معنی مادر…

"دکتر علی شریعتی"
دیدگاه ها (۳)

...نهفردا نه...چند ساعت بعد هم نه...چند ثانیه دیگر هم نه.......

...نهفردا نه...چند ساعت بعد هم نه...چند ثانیه دیگر هم نه.......

کاش می شد ...که کسی می آمد ...باور تیره ی ما را می شستو به م...

خداوند لبخند میزند به روی کل خلایقش . . . ..تمام فرشتگانبا ش...

رمان لونا و ویلیام:قسمت ۳

فاصله یک لبخند تا جنون

★دستبند ما؟!...p⁴پدرم که از تعجب و عصبانیت هیچی نمیگفت، با د...

Blood contract/رمان مافیایی(تهیونگ)

"𝑨𝒇𝒕𝒆𝒓 𝑻𝒉𝒂𝒕 𝑹𝒂𝒊𝒏𝒚 𝑵𝒊𝒈𝒉𝒕"𝐏𝐚𝐫𝐭 𝟏صدای باران از پشت شیشه‌های کاف...

بونتن — «آهنگی که برای مایکی خوانده شد»بار، طبق معمول، پر از...

فیک جونگکوک خواب های واقعی

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط