#مننبایدعاشقتهیونگبشم
#مننبایدعاشقتهیونگبشم
پارت ۲
لیا ویو:
اون اونننن جین بودددد باورم نمیشد..... ینی خونه ما چکار داشته؟دعوتش کردم داخل و براش قهوه درست کردم پرسیدم:.......
لیا:تو چرا اومدی اینجا؟......
جین: خب اینجا خونه پدرمه...
لیا:ینی منو تو....خواهر برداریم(تعجب)
جین:عومم... اره.... تو خیلی بچه بودی من از خونه فرار کردم تا بتونم به آرزوم برسم....
لیا: ودفففف من آرمیم و خیلی دوستون دارم همیشه دلم میخواست شماهارو از نزدیک ببینم و الان فهمیدم که یکی از اعضا برادرمههه تروخدا بهم بگو که این یه خواب نیستتت(ذوقققق)
جین: نه این یه خواب نیست راستی تو چند سالته کوشولو(ذوق زده)
لیا:۱۵ سالمه
جین: کوشولو ی من"میشه به مامان بابا بگی زودتر بیان؟
لیا: اره الان بهشون زنگ میزنم
مکالمشون:
لیا: سلام مامان
مامان: سلام خوبی؟
لیا: اره خوبم فقد میشه امروز زودتر بیایید؟
مامان:چرا چیشده؟
لیا: عوممم خب من یکم ناراحت شدم که بهم نگفتین برادرم یکی از عضو های بی تی اسه.... امروز برگشته خونه میخواد ببینتون
مامان:سوکجین......(تعجب)با بابات حرف میزنم اون نتونست خودم زودتر میام...
لیا:مرسی مامانی(خوشحال) منتظرتونم
مامان: خدافظ
(قطع کردن)
جین: خب چیشد؟
لیا: فکر کنم مامان خیلی خوشحال شد برگشتی و گفت اگه بابا نتونست خودش زودتر میاد....
جین:عوهوم....نمیخوای باهام عکس بگیری یا...امضا.. من ورلد واید هندسامم دیگه همه دوسم دارن...
لیا: ای کاش مثل تو اعتماد به نفس داشتم..ولی بزا برم دفترمو بیارم....بعدم باهم عکس بگیریم:)
جین: اوکی(غرور)
(باهم عکس گرفتن،فیلم دیدن،کلی خوش گذروندن خلاصه.... )
جین: ساعت ۲ گرسنه ات نیست؟
لیا: نه مرسی... اگه تو چیزی میخوای برات سفارش بدم
جین:غلط کردی.وقتی ورلد واید هندسام میخواد بزات غذا درست کنه گزینه ای بجز اره نداری.....
لیا:پس منم کمکت میکنم
جین: بزا ببینم خواهرم چکارا بلده....من فیلم میبینم تو غذا درست کن
لیا: قرارمون یه چیز دیگه بودهاااا(کیوت،عصبی)
جین: دیگه دیگه(خنده)
لیا:پس برات نودل و کیمچی درست میکنم.
جین: مرسی کیوتم:)
جین ویو
لیا غذا درست کرد خیلی خوشمزه بود مطمئنم از من به ارث برده یکم دیگه فیلم دیدیم تا مامان بابا اومدن رفتم بغلشون کردم...
نگران نباشید هنوز پارت های اوله.من هشدار هام رو دادم.امکان گریه۵۰%
یوهاهاهاهاهاهااااااا(خنده شیطانی)
پارت ۲
لیا ویو:
اون اونننن جین بودددد باورم نمیشد..... ینی خونه ما چکار داشته؟دعوتش کردم داخل و براش قهوه درست کردم پرسیدم:.......
لیا:تو چرا اومدی اینجا؟......
جین: خب اینجا خونه پدرمه...
لیا:ینی منو تو....خواهر برداریم(تعجب)
جین:عومم... اره.... تو خیلی بچه بودی من از خونه فرار کردم تا بتونم به آرزوم برسم....
لیا: ودفففف من آرمیم و خیلی دوستون دارم همیشه دلم میخواست شماهارو از نزدیک ببینم و الان فهمیدم که یکی از اعضا برادرمههه تروخدا بهم بگو که این یه خواب نیستتت(ذوقققق)
جین: نه این یه خواب نیست راستی تو چند سالته کوشولو(ذوق زده)
لیا:۱۵ سالمه
جین: کوشولو ی من"میشه به مامان بابا بگی زودتر بیان؟
لیا: اره الان بهشون زنگ میزنم
مکالمشون:
لیا: سلام مامان
مامان: سلام خوبی؟
لیا: اره خوبم فقد میشه امروز زودتر بیایید؟
مامان:چرا چیشده؟
لیا: عوممم خب من یکم ناراحت شدم که بهم نگفتین برادرم یکی از عضو های بی تی اسه.... امروز برگشته خونه میخواد ببینتون
مامان:سوکجین......(تعجب)با بابات حرف میزنم اون نتونست خودم زودتر میام...
لیا:مرسی مامانی(خوشحال) منتظرتونم
مامان: خدافظ
(قطع کردن)
جین: خب چیشد؟
لیا: فکر کنم مامان خیلی خوشحال شد برگشتی و گفت اگه بابا نتونست خودش زودتر میاد....
جین:عوهوم....نمیخوای باهام عکس بگیری یا...امضا.. من ورلد واید هندسامم دیگه همه دوسم دارن...
لیا: ای کاش مثل تو اعتماد به نفس داشتم..ولی بزا برم دفترمو بیارم....بعدم باهم عکس بگیریم:)
جین: اوکی(غرور)
(باهم عکس گرفتن،فیلم دیدن،کلی خوش گذروندن خلاصه.... )
جین: ساعت ۲ گرسنه ات نیست؟
لیا: نه مرسی... اگه تو چیزی میخوای برات سفارش بدم
جین:غلط کردی.وقتی ورلد واید هندسام میخواد بزات غذا درست کنه گزینه ای بجز اره نداری.....
لیا:پس منم کمکت میکنم
جین: بزا ببینم خواهرم چکارا بلده....من فیلم میبینم تو غذا درست کن
لیا: قرارمون یه چیز دیگه بودهاااا(کیوت،عصبی)
جین: دیگه دیگه(خنده)
لیا:پس برات نودل و کیمچی درست میکنم.
جین: مرسی کیوتم:)
جین ویو
لیا غذا درست کرد خیلی خوشمزه بود مطمئنم از من به ارث برده یکم دیگه فیلم دیدیم تا مامان بابا اومدن رفتم بغلشون کردم...
نگران نباشید هنوز پارت های اوله.من هشدار هام رو دادم.امکان گریه۵۰%
یوهاهاهاهاهاهااااااا(خنده شیطانی)
- ۱۲.۶k
- ۰۱ مرداد ۱۴۰۲
دیدگاه ها (۱۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط