آخرین مرگ
یه روز عادی در مدرسه
لیا: بچه ها امشب شبِ هالووینه نظرتون چیه بریم اون خونه متروکه
لونا: کدوم خونه متروکه؟
لیا: همونی که مامانبزرگ گفته بود دیگه
زویی: بچها ول کنید یه جشن دور هم میگیریم تموم میشه
لیا: زویی کسلکننده ای
لونا: دعوا نکنید لیا زویی بسه
زویی: خب دوتایی برید
لونا: نمیشه زویی مگه قول ندادیم کنار هم باشیم؟
لیا: این بار قبول کن زویی سخت گیرنباش زود میریم دوباره میایم
-------__-------__-----
شب همه توی خونه جشن گرفتن و کلی سروصدا بود
زویی نشسته بود روی صندلی بی حوصله
که یهو لونا و لیا وارد شدن
لونا: قرار نشد بریم؟
لیا: هی زویی، چرا میکاپ کردی؟ بدون میکاپ هم ترسناک بودیاا(خنده های تو مخی)
لونا: ول کن لونا، انقدر دعوا راه ننداز
لیا: اهه باشه بابا، بی جنبه های تو مخ. حالا ولش، میریم یا نه؟
زویی: اه، من فکر نکنم بتونم بیام...
لونا: زویی؟؟، تو قول ندادییی بیایی؟؟
لیا: ولش کن این بی جنبه رو. بدون این بیشتر خوش میگذره، یه ضد حالِ بی مزست...
زویی: هه(نیشخند حرصی)
لونا: پاشین بریم دیگه
زویی: اومم، اوکی
لیا: بچه ها امشب شبِ هالووینه نظرتون چیه بریم اون خونه متروکه
لونا: کدوم خونه متروکه؟
لیا: همونی که مامانبزرگ گفته بود دیگه
زویی: بچها ول کنید یه جشن دور هم میگیریم تموم میشه
لیا: زویی کسلکننده ای
لونا: دعوا نکنید لیا زویی بسه
زویی: خب دوتایی برید
لونا: نمیشه زویی مگه قول ندادیم کنار هم باشیم؟
لیا: این بار قبول کن زویی سخت گیرنباش زود میریم دوباره میایم
-------__-------__-----
شب همه توی خونه جشن گرفتن و کلی سروصدا بود
زویی نشسته بود روی صندلی بی حوصله
که یهو لونا و لیا وارد شدن
لونا: قرار نشد بریم؟
لیا: هی زویی، چرا میکاپ کردی؟ بدون میکاپ هم ترسناک بودیاا(خنده های تو مخی)
لونا: ول کن لونا، انقدر دعوا راه ننداز
لیا: اهه باشه بابا، بی جنبه های تو مخ. حالا ولش، میریم یا نه؟
زویی: اه، من فکر نکنم بتونم بیام...
لونا: زویی؟؟، تو قول ندادییی بیایی؟؟
لیا: ولش کن این بی جنبه رو. بدون این بیشتر خوش میگذره، یه ضد حالِ بی مزست...
زویی: هه(نیشخند حرصی)
لونا: پاشین بریم دیگه
زویی: اومم، اوکی
- ۱۰۵
- ۱۵ آبان ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط