یک لحظه تو را دیدم و دینم به فنا رفت
یک لحظه تو را دیدم و دینم به فنا رفت
آنـقـدر ، که داری ، بـه خداونـد ، شباهَت
خَـنـدیدی و چـالـی وسط گـونـه ات اُفتاد
از چـالـه در آور «وَ» بیـانداز ، بـه چـاهَـت
دلبسته به تو شهری و مـن یک نفرم آه
یک سوزنم و گُم شده در ، موی سیاهَت
آنـقـدر ، که داری ، بـه خداونـد ، شباهَت
خَـنـدیدی و چـالـی وسط گـونـه ات اُفتاد
از چـالـه در آور «وَ» بیـانداز ، بـه چـاهَـت
دلبسته به تو شهری و مـن یک نفرم آه
یک سوزنم و گُم شده در ، موی سیاهَت
- ۱.۲k
- ۲۴ بهمن ۱۳۹۷
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط