{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پارت 14

پارت 14

رمان💘 عشق مدرسه ای💘

فیلیکس: ممنون خانم فعلا خدافظ همگی

ات دوباره برگشت به بازی و خانم ورزش نذاشت این زنگ روزا بازی کنه.

خانم ورزش: شروع کنید( سوت زد)

(همه باختن و ات و هیونجین فقط وسط بودند )

که لیسا بایک پرتاب به هیونجین .هیونجین نتونست کنار بیاد خورد بهش و ات افتاد تو شمارش. که ات برد و تیمشون خوشحالی کردند.

همه خسته بودند و این زنگ هنر داشتند.

همه اومدند تو کلاس و از بوفه خرید کردند و اجازه گرفتند که زنگ تفریح رو تو کلاس باشند.

هیونجین: اخیش اب خوردیم خستگیمون در رفت.

ات: هیون من از این کیک های سه تایی گرفتم بیا یکی برای تو یکی دیگه برای لیسا

هیونجین: ممنون فرشته 🎀

ات:( لبخند )

لیسا: ممنون ات الان کم مونده بود از گشنگی بمیرم

ات: ( خنده)


زنگ تفریح تموم شد و معلم هنر اومد:

معلم هنر : سلام بچه ها

همه: سلام

معلم هنر: امروز قراره نقاشی هرکی که دوست دارید رو تو کلاس بکشید.

ات: خب لیسا معلومه

هیونجین: ( چش غره)

ات: ( متوجه نشد)

هیونجین: (زیر لب)انگار نه انگار من اینجام

ات: هیون من میرم پیش لیسا بایی

هیونجین: (هیچی نگفت) نویسنده: (بچم ناراحت بود )

ات: لیسا انقدر تکون نخور.

لیسا: باشه

که روزا به هیونجین گفت:

روزا: خب حالا من دوست دارم تورو بکشم

هیونجین: پوفی کشید و چش غره رفت

روزا: تکون نخور اه


روزا نقاشی هیون رو کشید زیاد شبیهش نشده بود ولس ات خیلی شبیه لیسا کشیده بود.

لیسا: اه چقدر شبیه شد اینو میدی به من ها

ات: باشه

خانم هنر: خب جابه جا شید نقاشی بکشید

الان باید لیسا نقاشی ات رو میکشید و هیونجین نقاشی روزا رو.

هیونجین: صاف بشین تکون بخوری نمیکشمت( سرد و جدی)

روزا: باشه

لیسا: ات تکون نخور اوففف

ات: باشه بی اعصاب

لیسا و ات خنده کردند و نقاشی تموم شد.

هیونجین یک قورباغه کشیده بود 😂👌

لیسا هم ات رو کشیده بود و نسبتا شبیهش شده بود

هیونجین : وای چقدر شبیه تو شد

روزا : ببینم ( ذوق)

(هیونجین برگردوند و روزا با یک قورباغه خیلی زشت مواجه شد)

( روزا خورد تو ذوقش بدبخت😂)

روزا: چش غره رفت و رفت نشست رو میزش و هیونجین هم یک پوزخند زد و نقاشیشو گذاشت رو میز روزا.

خانم هنر: خب حالا برگردید سر جاتون و پنج دقیقه دیگه زنگ میخوره یکم باهم حرف بزنید البته با بغل دستیتون!

همه: باشه

ات برگشت سر جاش

هیونجین که اصلا محل نداد به ات. ات گفت:

ات: هیون تو کیو کشیدی؟

هیونحین: روزا رو

ات: چرا

هیونجین: چون اون منو انتخاب مرد و چاره ای نداشتم و تو رفتی لیسا رو انتخاب مردی به جای من یعنی لیسا رو بیشتر از من دوست داری

ات: هیون بچه شدی؟ 😂

هیونجین: ( قهر کرده بود و هیچی نگفت)

(که یهو زنگ خونه خورد)

ات سریع اومد و دست هیون رو گرفت و گفت:

ات: قهری هیون؟

هیونجین: شاید

و دیگه حرفی بینشون تا خونه رد و بدل نشد

ویو ات و هیون تو خونه:

ات: سلام لیکسییییی

فیلیکس: سلام ات حالت خوبه؟

ات: اره( بغلش کرد )

بعد ات و هیون رفتند لباسشون رو عوض کردند و نشستند رو مبل

فیلیکس من باید برم یک جا کار دارم غذا رو اماده کردم گذاشتم تو یخچال هر وقت گشنتون شد گرم کنید بخورید

ات: باشه

(فیلیکس رفت)

ات پرید بغل هیون مه رو مبل نشسته بود و گفت:

ات: قهری؟

هیونجین: اره

ات: اخودا من فدات شم

بعد ات یک بوسه ی کوتاه روی لب هیون زد و گفت:

ات: میشه لطفا قهر نباشی

هیونجین: یک شرطی داره

ات: چه شرطی؟

پایان پارت🎀
دیدگاه ها (۶)

چند بک برای این پست؟ 👌

بچه ها پست اول مامی هیونی تونه🥹👌میدونم زشتم🙄

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط