My_idol
part {18}.
وارد دفتر که شدم نگاهم بین جونگکوک و آقای مدیر چرخید...خوشحال بودن...راستش...یکم استرس گرفتم وقتی فهمیدم کار مهمی دارن.
ات : با من کاری داشتین؟
مدیر : بیا بشین استرس نداشته باش خبر خوبی داریم برات.
به جونگکوک نگاه کردم و اونم با لبخند نگاهم میکرد.
وقتی میخندید خیلی کیوت تر میشد...اگر میتونستم همونجا محکم بغلش میکردم میگفتم چقدر دوستش دارم...ولی نمیشد...اینجا محل کار بود و ما فقط همکار بودیم..
با صدای مدیر از ذهنم خارج شدم.
مدیر : ات حواست هست دیگه؟
ات : بله بله تمرکزم با شماست...
مدیر : خب خوبه...ما با رٱی گیری و نظرات گوناگون به این نتیجه رسیدیم که تو صددرصد بهترین میکاپ آرتیست شخصی امسال خواهی شد .
و اینکه از هفته ی دیگه کارتو میتونی شروع کنی...مگه نه آقای جئون ؟
جونگکوک لبخندش عمیق تر شد و رو به من کرد.
جونگکوک : بله صددرصد کار ات انقدر فوق العاده هست که عادیه بهترین میکاپ آرتیست سال بشه و کنار ما باشه. (لبخند🫠)
پبمبکژدلمبمبب واییی چه قشنگ حرف میزنه این بشررر.
خب دیگه ات خودتو کنترل کن.
مدیر : برای کارهای نهایی این برگه رو امضا کنین و فرم رو پر کنین.
برگه هارو گرفتم و پر کردم و در نهایت امضا زدم.
مدیر : تبریک میگم .
جونگکوک : تبریک میگم ات 🙂.
لبخند زدم و ازشون تشکر کردم.
وقتی از دفتر بیرون زدم پریدم بالا کلی خوشحالی کردم و ذوقم رو نشون دارم که نفهمیدم از کی جونگکوک پشت سر من بود . یهو برگشتم و با دیدنش یک متر پریدم بالا...ولی اون فقط داشت با لبخند بهم نگاه میکرد انگار هیچ اتفاقی نیفتاده..
ات : ام...خب...شما..از کی پشت سر من بودید😁..
جونگکوک : از همونجاش که گفتی بالاخره به عشقم رسیدم...
واییی ات ببین چیکار کردی آخه دختر...خودم فکرشو نمیکردم انقدر بلند گفته باشم که شنیده باشن...هوفف...
جونگکوک : یه سوال...منظورت از عشقت شغلت بود یا...
قبل از اینکه بخواد حرفشو کامل کنه سریع پریدم وسط حرفش .
ات : آره آره منظورم شغلم بود..
لبخند زدم که طبیعی تر به نظر بیام ولی انگار همچینم باور نکرده..
جونگکوک : اوکی ، راستی خونتون کجاست؟
یهو چشمام گرد شد...آدرس خونه منو واسه چی میخواد..
جونگکوک که متوجه نگاه متعجب من شد تک خنده ای کرد .
جونگکوک : دختر جون میخوام ببینم اگر راه داره به مسیر من برسونمت.
گونه هام سرخ شد..بازم آبرو ریزی کردم..هعی..
ات : آهان بله خب من خونم .... {آدرس) هست..
جونگکوک : خونت خیلی نزدیک خونه ی منه...چه خوب..اینطوری دیگه راحت میشهرفت و آمد کرد🙂
پس...بیا خودم میرسونمت نیازی نیست تاکسی بگیری..
داشت میرفت سمت در خروجی که سریع خودمو رسوندم بهش و دستشو گرفتم سمت خودم آروم کشیدم...
یهو برگشت با تعجب نگاه کرد...راستش اصلا حواسم نبود تو چه موقعیتیم...سریع خم شدم و عذر خواهی کردم..
جونگکوک که متوجه اشتباه من شده بود لبخند زد.
جونگکوک : چی باعث شد یهو دست و پاتو گم کنی ؟
ات : راستش میخواستم بگم به شما زحمت نمیدم نیازی نیست به خاطر من خودتونو اذیت کنین تاکسی میگرمــ....
جونگکوک : آخه بچه جون اگر برای من سخت بود خودم این پیشنهادو نمیدادم...الآنم بدو بیا که دیر شد...
لبخندی زدم و با خجالت رفتم سمت ماشین...
ادامه دارد...
ببخشید قشنگام که دیر به دیر پارت میزارم..
امیدوارم خوشتون اومده باشه.💞
حمایت فراموش نشه 🦦✨
#رمان
#فیک
#فیکشن
#سناریو
#چندپارتی
#عاشقانه
#اسمات
#جونگکوک
#ات
#my_idol
وارد دفتر که شدم نگاهم بین جونگکوک و آقای مدیر چرخید...خوشحال بودن...راستش...یکم استرس گرفتم وقتی فهمیدم کار مهمی دارن.
ات : با من کاری داشتین؟
مدیر : بیا بشین استرس نداشته باش خبر خوبی داریم برات.
به جونگکوک نگاه کردم و اونم با لبخند نگاهم میکرد.
وقتی میخندید خیلی کیوت تر میشد...اگر میتونستم همونجا محکم بغلش میکردم میگفتم چقدر دوستش دارم...ولی نمیشد...اینجا محل کار بود و ما فقط همکار بودیم..
با صدای مدیر از ذهنم خارج شدم.
مدیر : ات حواست هست دیگه؟
ات : بله بله تمرکزم با شماست...
مدیر : خب خوبه...ما با رٱی گیری و نظرات گوناگون به این نتیجه رسیدیم که تو صددرصد بهترین میکاپ آرتیست شخصی امسال خواهی شد .
و اینکه از هفته ی دیگه کارتو میتونی شروع کنی...مگه نه آقای جئون ؟
جونگکوک لبخندش عمیق تر شد و رو به من کرد.
جونگکوک : بله صددرصد کار ات انقدر فوق العاده هست که عادیه بهترین میکاپ آرتیست سال بشه و کنار ما باشه. (لبخند🫠)
پبمبکژدلمبمبب واییی چه قشنگ حرف میزنه این بشررر.
خب دیگه ات خودتو کنترل کن.
مدیر : برای کارهای نهایی این برگه رو امضا کنین و فرم رو پر کنین.
برگه هارو گرفتم و پر کردم و در نهایت امضا زدم.
مدیر : تبریک میگم .
جونگکوک : تبریک میگم ات 🙂.
لبخند زدم و ازشون تشکر کردم.
وقتی از دفتر بیرون زدم پریدم بالا کلی خوشحالی کردم و ذوقم رو نشون دارم که نفهمیدم از کی جونگکوک پشت سر من بود . یهو برگشتم و با دیدنش یک متر پریدم بالا...ولی اون فقط داشت با لبخند بهم نگاه میکرد انگار هیچ اتفاقی نیفتاده..
ات : ام...خب...شما..از کی پشت سر من بودید😁..
جونگکوک : از همونجاش که گفتی بالاخره به عشقم رسیدم...
واییی ات ببین چیکار کردی آخه دختر...خودم فکرشو نمیکردم انقدر بلند گفته باشم که شنیده باشن...هوفف...
جونگکوک : یه سوال...منظورت از عشقت شغلت بود یا...
قبل از اینکه بخواد حرفشو کامل کنه سریع پریدم وسط حرفش .
ات : آره آره منظورم شغلم بود..
لبخند زدم که طبیعی تر به نظر بیام ولی انگار همچینم باور نکرده..
جونگکوک : اوکی ، راستی خونتون کجاست؟
یهو چشمام گرد شد...آدرس خونه منو واسه چی میخواد..
جونگکوک که متوجه نگاه متعجب من شد تک خنده ای کرد .
جونگکوک : دختر جون میخوام ببینم اگر راه داره به مسیر من برسونمت.
گونه هام سرخ شد..بازم آبرو ریزی کردم..هعی..
ات : آهان بله خب من خونم .... {آدرس) هست..
جونگکوک : خونت خیلی نزدیک خونه ی منه...چه خوب..اینطوری دیگه راحت میشهرفت و آمد کرد🙂
پس...بیا خودم میرسونمت نیازی نیست تاکسی بگیری..
داشت میرفت سمت در خروجی که سریع خودمو رسوندم بهش و دستشو گرفتم سمت خودم آروم کشیدم...
یهو برگشت با تعجب نگاه کرد...راستش اصلا حواسم نبود تو چه موقعیتیم...سریع خم شدم و عذر خواهی کردم..
جونگکوک که متوجه اشتباه من شده بود لبخند زد.
جونگکوک : چی باعث شد یهو دست و پاتو گم کنی ؟
ات : راستش میخواستم بگم به شما زحمت نمیدم نیازی نیست به خاطر من خودتونو اذیت کنین تاکسی میگرمــ....
جونگکوک : آخه بچه جون اگر برای من سخت بود خودم این پیشنهادو نمیدادم...الآنم بدو بیا که دیر شد...
لبخندی زدم و با خجالت رفتم سمت ماشین...
ادامه دارد...
ببخشید قشنگام که دیر به دیر پارت میزارم..
امیدوارم خوشتون اومده باشه.💞
حمایت فراموش نشه 🦦✨
#رمان
#فیک
#فیکشن
#سناریو
#چندپارتی
#عاشقانه
#اسمات
#جونگکوک
#ات
#my_idol
- ۲۱.۲k
- ۳۱ شهریور ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۹)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط