بم گفت : اعتراف کن
بم گفت : اعتراف کن
گفتم : میترسم بمیرم
گفت : چرا؟
گفتم : میترسم بمیرم مادرم بیاد بالا سرم هــی گریه کنه ؛ دهنش خشک شه ؛ موهاش پریشون شه و صورت زیباش ب هم بریزه
میترسم بمیرم پدرم بیاد بالا سرم ببینم کمرش خم شده ؛ با دست هی بزنه رو سرش بگه : چشاتو وا کن بابا جان چشاتو وا کن عمر من
میترسم بمیرم رفیقم بیاد بگه : فلانی ؛ این رسمش نبود هااا
ما با هم قول و قرار داشتیم مشتی ؛ ما دست رفاقت داده بودیم رفیق
گفت : همین؟
گفتم : ن
میترسم بمیرم اونی ک ی روزی تــه نامردی رو کرده بود بیاد ؛ اما جلو نیاد ؛ اون عقب وایسه بگه منو ببخش ؛ منو ببخش
و من دیگه نشه بش بگم : فلانی من تو رو همون روزی ک رفتی بخشیدم ؛ فقط نمیدونم چرا تهش آـه کشیدم ؟
فقط نمیدونم چرا دیگه ی روز خوشم ندیدم برا آدمی ک بخشیدم
اما اون هنوز با خودش حرف بزنه و بگه : کاش زود تر زنگ میزدم ؛ کاش آدم بودم ؛ کاش دلتو نشکسته بودم ؛ اصلا کاش من بجای تو رفته بودم ؛ کاش من مرده بودم
میترسم بمیرم من هنوز با خیلی ها کار دارم ؛ هنوز چشای مادرم رو دوست دارم ؛ هنوز عمر پدرمم
میترسم بمیرم
گفتم : میترسم بمیرم
گفت : چرا؟
گفتم : میترسم بمیرم مادرم بیاد بالا سرم هــی گریه کنه ؛ دهنش خشک شه ؛ موهاش پریشون شه و صورت زیباش ب هم بریزه
میترسم بمیرم پدرم بیاد بالا سرم ببینم کمرش خم شده ؛ با دست هی بزنه رو سرش بگه : چشاتو وا کن بابا جان چشاتو وا کن عمر من
میترسم بمیرم رفیقم بیاد بگه : فلانی ؛ این رسمش نبود هااا
ما با هم قول و قرار داشتیم مشتی ؛ ما دست رفاقت داده بودیم رفیق
گفت : همین؟
گفتم : ن
میترسم بمیرم اونی ک ی روزی تــه نامردی رو کرده بود بیاد ؛ اما جلو نیاد ؛ اون عقب وایسه بگه منو ببخش ؛ منو ببخش
و من دیگه نشه بش بگم : فلانی من تو رو همون روزی ک رفتی بخشیدم ؛ فقط نمیدونم چرا تهش آـه کشیدم ؟
فقط نمیدونم چرا دیگه ی روز خوشم ندیدم برا آدمی ک بخشیدم
اما اون هنوز با خودش حرف بزنه و بگه : کاش زود تر زنگ میزدم ؛ کاش آدم بودم ؛ کاش دلتو نشکسته بودم ؛ اصلا کاش من بجای تو رفته بودم ؛ کاش من مرده بودم
میترسم بمیرم من هنوز با خیلی ها کار دارم ؛ هنوز چشای مادرم رو دوست دارم ؛ هنوز عمر پدرمم
میترسم بمیرم
- ۱۳.۴k
- ۰۸ مهر ۱۳۹۷
دیدگاه ها (۱۳۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط