{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

بم گفت : اعتراف کن

بم گفت : اعتراف کن
گفتم : میترسم بمیرم
گفت : چرا؟
گفتم : میترسم بمیرم مادرم بیاد بالا سرم هــی گریه کنه ؛ دهنش خشک شه ؛ موهاش پریشون شه و صورت زیباش ب هم بریزه
میترسم بمیرم پدرم بیاد بالا سرم ببینم کمرش خم شده ؛ با دست هی بزنه رو سرش بگه : چشاتو وا کن بابا جان چشاتو وا کن عمر من
میترسم بمیرم رفیقم بیاد بگه : فلانی ؛ این رسمش نبود هااا
ما با هم قول و قرار داشتیم مشتی ؛ ما دست رفاقت داده بودیم رفیق
گفت : همین؟
گفتم : ن
میترسم بمیرم اونی ک ی روزی تــه نامردی رو کرده بود بیاد ؛ اما جلو نیاد ؛ اون عقب وایسه بگه منو ببخش ؛ منو ببخش
و من دیگه نشه بش بگم : فلانی من تو رو همون روزی ک رفتی بخشیدم ؛ فقط نمیدونم چرا تهش آـه کشیدم ؟
فقط نمیدونم چرا دیگه ی روز خوشم ندیدم برا آدمی ک بخشیدم
اما اون هنوز با خودش حرف بزنه و بگه : کاش زود تر زنگ میزدم ؛ کاش آدم بودم ؛ کاش دلتو نشکسته بودم ؛ اصلا کاش من بجای تو رفته بودم ؛ کاش من مرده بودم
میترسم بمیرم من هنوز با خیلی ها کار دارم ؛ هنوز چشای مادرم رو دوست دارم ؛ هنوز عمر پدرمم
میترسم بمیرم
دیدگاه ها (۱۳۳)

رمان عشق ممنوع

Love youپارت چهاردهمسوار چرخ فلک شدیم ک یهو وسط بازی برقا رف...

متن زیر را بخون با دقت 👇👇👇👇مامان؟سرم درد گرفت ! این قرآنو خا...

The unwanted Roommate قشنگا دیگه واسه کاور اهنگ نمیزارم........

پارت جدید..میگذرد..

P³⁰The name of the story: A Ruined, Forced Love(عشق تباه شده...

The unwanted Roommate ویو جئون جونگ کوک: هوفففففف سرم داره م...

Part ¹⁷ویو لیلیاومدم تو اتاق خودمو جونگکوک نشستم رو تخت هعی ...

چند پارتی جونگ کوک | قرار قلابییک روز خیلی عادی رفتم تا نمای...

پارت ۲۳ تمام مسیر تا کافه به حرفی که صبح به تهیونگ زده بودم ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط