ادامه رمان جنگل ترسناک قسمت ۳
میرا یک سیلی محکم به جینو میزنه و میگه: دیگه نبینم به زویی چیزی بگی.
بیبی سریع منو میگیره و کنار میکشه.
من: بببسسسههه دیگه داره میاد صدا خیلی نزدیک شده.
رومی: وایی بیایید فرار کنیم.
من: فرارررر ککنننیییدددد.
دختان تکان میخوردن.
ابی: فکر کنم نزدیک شده.
سریع همه پشت درختی قایم میشن.
سایرن هد از کنار آنها رد میشه.
ناگهان رومی عطسه میکنه.
همه میگن: ررررووووممممیییییی.
رومی میگه: سریعع ببرررییددد.
سایرن هد دنبالشون میوفته.
ادامه دارد.......
بیبی سریع منو میگیره و کنار میکشه.
من: بببسسسههه دیگه داره میاد صدا خیلی نزدیک شده.
رومی: وایی بیایید فرار کنیم.
من: فرارررر ککنننیییدددد.
دختان تکان میخوردن.
ابی: فکر کنم نزدیک شده.
سریع همه پشت درختی قایم میشن.
سایرن هد از کنار آنها رد میشه.
ناگهان رومی عطسه میکنه.
همه میگن: ررررووووممممیییییی.
رومی میگه: سریعع ببرررییددد.
سایرن هد دنبالشون میوفته.
ادامه دارد.......
- ۳.۸k
- ۱۵ خرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط