+why me?

+why me?
-I shouldn't fall in love with you
p.65⭐

(از زبون نویسنده)

آب رودخانه سرد مثل تیغ به بدنشون می‌خورد. جونگ کوک با لنگ زدن تو آب پیش می‌رفت، خون از رانش تو آب پخش می‌شد و رنگ قرمز روش ایجاد می‌کرد. ا.ت تو بغلش مثل یه عروسک شکسته لرز می‌کرد، صورتش کاملاً سفید شده بود.

از پشت سرشون فریادهای خشن و تیراندازی می‌اومد. حداقل چهار نفر هنوز دنبالشون بودن.

جونگ کوک دنداناشو به هم فشار داد و ا.ت رو محکم‌تر بغل کرد.

(نفس‌نفس زنان) 
- محکم بچسب بهم... ول نکن...

ا.ت با صدایی که از ترس و خستگی دیگه شنیده نمی‌شد، زمزمه کرد:

(شکسته) 
+ من... نمی‌تونم... سردِه... بذار بیفتم... خسته شدم کوک...

جونگ کوک یه گلوله دیگه از کنار سرش رد شد. سریع چرخید و پشت یه تخته سنگ بزرگ تو رودخانه قایم شد. آب تا کمرش رسیده بود.

یکی از تعقیب‌کننده‌ها از فاصله نزدیک فریاد زد:

"جونگ کوک! دختر رو بده! پارک زنده می‌خوادش! اگه مقاومت کنی، اول تیر می‌زنیم به پاش بعد به تو!"

جونگ کوک اسلحه‌شو بالا آورد و بدون حرف سه تیر پشت سر هم زد. یکی از مردا با فریاد افتاد تو آب.

ولی دو نفر دیگه از طرف چپ نزدیک شدن. جونگ کوک ا.ت رو با یک دست بغل کرد و با دست دیگه تیر زد. یه گلوله به شونه‌ش خورد. درد وحشتناکی تو بدنش پیچید ولی فریاد نزد.

ا.ت وقتی خون گرم جونگ کوک رو روی لباس خودش حس کرد، بدنش بیشتر لرزید.

(با صدای وحشت‌زده) 
+ تو... تو زخمی شدی... ولِم کن... منو ول کن برن... دیگه نمی‌خوام کسی به خاطر من بمیره...

جونگ کوک سرشو پایین آورد و پیشونیشو به پیشونی ا.ت چسبوند. نفسش داغ و تند بود.

- (با صدای خشن و پر از درد) 
- ساکت شو... تا آخرین قطره خونم زنده‌ام، تو رو ول نمی‌کنم.

یهو صدای هلی‌کوپتر از بالا اومد. نور پروژوکتور قوی روی رودخانه افتاد. جونگ کوک سریع ا.ت رو گرفت و زیر آب فرو رفت تا مخفی بشن.

چند ثانیه وحشتناک زیر آب بودن. ا.ت تقلا می‌کرد و هوا تو سینه‌ش تموم شده بود. وقتی سرشون رو آوردن بالا، ا.ت با سرفه شدید هوا کشید.

جونگ کوک هنوز محکم بغلش کرده بود. صورتش پر از خون و بارون بود.

تعقیب‌کننده‌ها هنوز نزدیک بودن و فریاد می‌زدند. جنگل، رودخانه، تیراندازی و بارون... همه چیز دور ا.ت می‌چرخید.

ا.ت فقط تو دلش تکرار می‌کرد:

"من هنوز ازش متنفرم... هنوز می‌ترسم... ولی چرا وقتی زخمی شد، یه لحظه قلبم تپید؟"

تنش هنوز ادامه داشت و هیچ پایانی در کار نبود.......
ادامه دارد..........
دیدگاه ها (۵)

𝐌𝐲 𝐄𝐭𝐞𝐫𝐧𝐚𝐥 | جاودانه‌ی من𝐏𝐚𝐫𝐭:𝟒صدای جونگ‌کوک از پشت سرشون بو...

🖤 عروس مافیا | پارت پنجمعمارت جونگ‌کوک | ساعت ۳ بعدازظهرا/ت ...

جونگ‌کوک دوباره سوت زد.جونگ‌کوک: همه سر جای خودشون. از اول.ا...

سایه‌های قلبℙ𝔸ℝ𝕋𝟞: زیر آسمان سئولساعت نزدیک هشت شب بود.ا/ت ط...

💜 آرمیِ دردسرساز | پارت دومروز بعد | ساعت ۸ شبجونگ‌کوک پشت م...

تک‌پارتی | اعترافی که قرار نبود گفته شودویو ا/تامروز قرار بو...

«قراردادسیاه»صبح روز بعد، ا/ت با صدای ضربه‌ای آرام به در اتا...

تکپارتی (ولی توی عکس اشتباه شده)وقتی حامله بودی (درخواستی)ا/...

موضوع: عضو هشتم بیشتر وقتا کابوس میبین و ولی به اعضا نمیگه ...

تکپارتی جونگ کوک

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط