{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

فیک

forced by your side
به اجبار کنار تو
part: 19

جنا و جینا رفتن بیرون

چند ساعت بعد←

~جینا

+جانم

~بیا یه چنتا هدیه برا هم بگیریم ولی ندونیم چیه باشه؟

+باشه ایده خوبیه 😁

~خب من میرم اون طرف تو ام این طرف

+میتونی خودت بری؟

~اره بابا بچه که نیستم 😂

+خب بریم ساعت 11 اینجا دوباره همدیگه رو میبینیم

~و یه چیز دیگه اگر تو زودتر از من اینجا بودی من باید امشب کمکت میکنم شام درست کنی و ظرفارو بشورم و اگر من زودتر اینجا بودم تو و جونگکوک جلو من باید از هم ل.ب بگیرید🤣🙊

+ نهههههه این نه برا من یه چیز دیگه بگووو من هنوز با جونگکوک خیلی صمیمی نیستیم

~نه دیگه همینی که گفتم
3.2.1

(جنا سریع رفت و هرچی جینا صداش میزد انگار نه انگار) 😂


پرش زمانی ساعت 11...

+وایییی ساعتتت 10.50 دقیقستتت واییئ اگر دیر برسم امشب کو.نم پا.ست😱(🤣)


[درحال دویدن..]

+وقتی رسیدم..
دیگه کلا زندگیم پاشید از هم بله جنا اول از من رسیده بود

~هاهاهاها(خنده شیطانی)
من زود تر از تو رسیدم🤣

+واییی میشه یه چیز دیگه باشه لطفااا

~نچ ( و رفت)

+وایسا وایسا تا منم بیام توله

~چییی به من میگی تولهه باشه امشب یه برنامه دیگه هم دارم برات

+وایییییییییی جنااااا لطفااااا

~(روش اونوره و یواشکی میخنده)

چند مین بعد..

جینا: رسیدیم خونه سریع با همون لباسا غذا رو یگ گرم کردم و چیدم تو ظرف و برداشتم و..

+جنااااا

~بلهههه

+میگم آدرس شرکت جونگکوک بهم میگی

~یه لحظهه وایسا
جینا گوشی نداشت و منم یکی از همون کارتای برای شرکت جونگکوک از تو اتاق کارش برداشتم و بهش دادم

~بیاا

+مرسی
رفتم یه تاکسی گرفتم و راه افتادم سمت شرکت

چند مین بعد..

رسیدم شرکت جونگکوک و وارد شدم
رفتم پیش یکی از منشی ها و ازش پرسیدم که

+ببخشید خانم

منشی: بله بفرماید

+ببخشید اتاق جونگکوک کجاست؟

منشی: میتونم بپرسم شما کی هستید؟

+من همسرشون هستم

منشی: آها یه لحظه ببخشید میشه اسمتون بگید

+جینا. پارک جینا هستم

(منشی زنگ میزنه به جونگکوک)

منشی: الو

_بله

منشی: ارباب یه خانمی اومدن میگن همسر شما هستن و میگن اسمشون پارک جینا هست


_ نهه ایشون همسر من نیستن ردش کنید بره

منشی:بله ارباب

+چی شد؟

منشی: خانم دروغ نگید ارباب گفتن که شما همسر ایشون نیستید لطفا بفرمایید بیرون

(جینا که با کلی ذوق براش غذا درست کرده بود سرش انداحت پایین و با ناراحتی از شرکت اومد بیرون و رفت سمت عمارت)

ادامه دارد..

راستی اگر رفتیم اکسپلور بهم بگید 🫠😁
چطور بود؟ 💋❤️
دیدگاه ها (۲۴)

این پارت رو یادم رفتDo I love him, or do I hate him?P³²ویو ج...

آواز عشق ♣️ part 6♣️یونگی ویو سوار ماشینم شدمو راه افتادم سم...

پارت ۱۱

عمارت مافیا 🍷✨️قسمت ۲ دیدگاه داستان:نیلسو رفت پیش جونگکوک و...

#ترد شده من پــارتـــــــــ...

سیلام بیبی های من 😍🎀 چطورین ؟🧸 بریم برای پارت گذاری ؟😎بزن بر...

part ⁶ویو جونگکوک:وقتی بابام تلفن و قطع کرد چند ثانیه به گوش...

رمان :«پسر عموی جذابم»part:10ویو «علی»از دانشگاه اومدم خونه ...

پارت۴

رمان: رفتار سرد .

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط