{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

عاشق فقیر

عاشق فقیر

یه زن و شوهر عاشق اما فقیر سر سفره شام نشستند غذاشون خیلی مختصر و کم بود که یک نفر را به زور سیر میکرد مرد به خاطر اینکه زنش بیشتر غذا بخوره گفت بیا چراغ را خاموش کنیم و توی تاریکی بخوریم زن قبول کرد چند دقیقه چراغها را خاموش کردند ولی بعد که روشن کردند غذاها دست نخورده توی ظرف مونده بود.
دیدگاه ها (۲)

چشمانش پر از اشک بود به من نگاه کردو گفت مرا دوست داری؟ به چ...

سالها پیش , در کشور آلمان , زن و شوهری زندگی می کردند.آنها ه...

ﮐﻔﺶ ﮐﻮﺩﮐﻲ ﺭﺍ ﺩﺭﯾﺎ ﺑﺮﺩ . ﮐﻮﺩﮎ ﺭﻭﯼ ﺳﺎﺣﻞ نوﺷﺖ : ﺩﺭﯾﺎﯼ ﺩﺯﺩ ... ﺁ...

دختر جوانی چند روز قبل از عروسی آبله سختی گرفت و بستری شد. ن...

#در_آغوش_شیطان𝓒𝓱𝓪𝓹𝓽𝓮𝓻 𝓞𝓷𝓮 : ¹𝓟𝓪𝓻𝓽 : ¹صدای جیغ‌ها توی گوشش می...

اتاق ساکت سیصدو هفت

پارت ششم ته. داداش کجا بودی میدونی چقدر دیر کردی الا. ات چی ...

پارت۴(در عمق نگاه تو)بی‌درنگ کتش را برداشت و پوشید و به سمت ...

یه زن و شوهر عاشق اما فقیر سر سفره شام نشستند غذاشون خیلی مخ...

یه زن و شوهر عاشق اما فقیر سر سفره شام نشستند غذاشون خیلی مخ...

✲ عشق ‌پرنده‌ی ترسویی نیست ، که با یک کیش ‌دور شود... 👇

زن و شوهر ی عاشق اما فقیر سر سفره شام نشسته بودند غذاشون خیل...

👈 👈 💥 فقیر عاشق💥 👉 👉 یک زن و شوهر فقیر اما عاشق 💑 سر سفره🍲 ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط