{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

یه زن و شوهر عاشق اما فقیر سر سفره شام نشستند غذاشون خیلی

یه زن و شوهر عاشق اما فقیر سر سفره شام نشستند غذاشون خیلی مختصر و کم بود که یک نفر را به زور سیر میکرد مرد به خاطر اینکه زنش بیشتر غذا بخوره گفت بیا چراغ را خاموش کنیم و توی تاریکی بخوریم زن قبول کرد چند دقیقه چراغها را خاموش کردند ولی بعد که روشن کردند غذاها دست نخورده توی ظرف مونده بود.
دیدگاه ها (۴)

My ProfessorChapter: 2Part: 88کلید رو توی قفل چرخوند و وارد ...

#در_آغوش_شیطان𝓒𝓱𝓪𝓹𝓽𝓮𝓻 𝓞𝓷𝓮 : ¹𝓟𝓪𝓻𝓽 : ¹صدای جیغ‌ها توی گوشش می...

اتاق ساکت سیصدو هفت

پارت نهم: چهار مظنون 🥀🖤چند ثانیه هیچ‌کس حرف نزد.صدای دستگاه ...

پارت ششم ته. داداش کجا بودی میدونی چقدر دیر کردی الا. ات چی ...

پارت۴(در عمق نگاه تو)بی‌درنگ کتش را برداشت و پوشید و به سمت ...

KIM V

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط