زن و شوهر ی عاشق اما فقیر سر سفره شام نشسته بودند غذاشون
زن و شوهر ی عاشق اما فقیر سر سفره شام نشسته بودند غذاشون خیلی مختصر و کم بود و یک نفر را به زور سیر میکردمرد به خاطر اینکه زنش بیشتر غذا بخورد گفت بیا چراغ را خاموش کنیم و توی تاریکی غذا بخوریم تا شاعرانه تر باشد وبیشتر لذت ببریم زن قبول کرد چند دقیقه چراغها را خاموش کردند مدتی طول کشید ودر تمام مدت میگفتند ومی خندیدندولی بعد که چراغ ها را روشن کردند دیدند غذاها دست نخورده توی ظرف مونده بود.هرکدام برای اینکه ان دیگری بیشتر بخورد به غذا دست نزده بودنددرنگاه انها فقط عشق بود وایثار
- ۲.۴k
- ۲۳ دی ۱۳۹۲
دیدگاه ها (۹)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط