{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

✍ قلاجه بود و سرمای استخوان سوزش. اورکت ها را آوردیم و بی

✍ قلاجه بود و سرمای استخوان سوزش. اورکت ها را آوردیم و بین بچه ها قسمت کردیم. نگرفت.
گفت «...همه بپوشن. اگه موند، من هم می پوشم.»
تا آن جا بودیم، می لرزید از سرما.
یادگاران، جلد 2 کتاب شهید محمد ابراهیم همت ، ص 64️کانال میثاق باشهدا @iranshohada
دیدگاه ها (۳)

بسم رب الشهدا و الصدیقینقلاجه‌ بود و سرمای‌ استخوان‌سوزش‌. ا...

﷽🌸 شهید محمد ابراهیم همت 🌷🌷🌸 تولد: ١٣٣۴/٠١/١٢ - شهرضا 🇮🇷🌸 شه...

رفته بودیم بیرون اردوگاه، آب تنی. دیدیم دو نفر دارند یکی را ...

#استراحت #شهید_صیاد_شیرازی ✍ پنج سال با هم توی یک قرارگاه ب...

❤شـهـید مُـحـمـد ابـراهـیـم هـمّـت❤سـالروز شـهــادت شَـهـیـد...

✍ پانزده شهید، بدون پلاک، صورت های متلاش شده، مانده بودند پن...

✍ هلی کوپتر های عراق می ایند، آتش می ریزند، می روند. حاجی دا...

✍ هلی کوپتر های عراق می ایند، آتش می ریزند، می روند. حاجی دا...

سن مان کم بود و پدر و مادرهامان اجازه نمی دادند برویم جبهه. ...

#ادب #شهید_صیاد_شیرازی ✍ باید یک نفر در سطح فرما...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط