{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

#استراحت

#استراحت
#شهید_صیاد_شیرازی
✍ پنج سال با هم توی یک قرارگاه بودیم ؛ کار می کردیم، می جنگیدیم، زندگی می کردیم. یک بار در حال خواب ندیدمش، حتی یک بار. نمی گویم نمی خوابید. اما حالا کجا می خوابید و کی، خدا می داند. من که ندیدم.
یادگاران، جلد 11 کتاب شهید صیاد، ص 38
به #میثاق #با_شهدا بپیوندید
@iranshohada
دیدگاه ها (۴)

رمان نگاه اول در تاریکی پارت ۳۲

وقتی تو رفتی، حالم بد شد. نه آن‌طور که با یک تبِ ساده چند رو...

𝓕𝓪𝓵𝓵𝓲𝓷𝓰 𝓵𝓸𝓿𝓮 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷 𝓪𝓷𝓭 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷②⓪_بخش اول_ حس نومیدی از این‌جا ...

اسم: عشقی در تاریکی جنگلپارت ۹(از زبان راوی)هوا بعد از حرف‌ه...

بسیار مهم.اولین لبیک به مردی که قیام نکرد.نماز مغرب و عشا را...

قصه دوازدهم: زید بن صوحان

✦ اولین گناه ✦فصل سی‌و‌هشتم: بیدار شو---شانه‌اش را بستم.با د...

Otagh baghli Part 55«ویو جونگکوک‌»جرعه ای از قهوه ام خوردم و...

Part 49کیم‌ویا.تبا احساس خفگی از خواب بیدار شدمتهیونگ محکم ب...

پشت نگاه سردت — پارت دهم ویو تهاز خواب بیدار شدم، دوش گرفتم ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط