{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

سن مان کم بود و پدر و مادرهامان اجازه نمی دادند برویم جبه

سن مان کم بود و پدر و مادرهامان اجازه نمی دادند برویم جبهه. خواستیم حسن آقا را واسطه کنیم. گفت: «نمی شه؛ بدون اجازه ی پدر و مادرتون من نمی تونم کاری براتون بکنم.»
تا وقتی آن روز توی تلویزیون صحبت امام را پخش کردند: «امروز رفتن به جبهه تکلیف همه است.» تا شنیدیم، معطل نکردیم. رفتیم پیش حسن آقا. گفتیم: «حالا چی؟» گفت: «حرف، حرف ولیه.»
رفت پیش پدر و مادرهامان.
رفتیم جبهه.
یادگاران، جلد 21 کتاب شهید حسن رضوان خواه ، ص 56

کانال میثاق باشهدا @iranshohada
دیدگاه ها (۱)

🖤 جانماز تبرکی🖤 مجموعه‌روایت‌ #رواق_دارالذکر ✍️ قرار بود دوس...

صبح روز کریسمس (عید پاک ارامنه) آقا فرمود: اگر خانه ی چند ار...

خاطره ای زيبا از رهبرى:صبح روز کریسمس (عید پاک ارامنه) آقا ف...

با این که طولانیه ولی اگر نخوندید از دستتون رفتهپیشنهاد میک...

دیـدار رهبری با حانواده شهیـد ارمنی، شهید «مانوکیان» ♥•٠·˙ 【...

✍ سخنان منتشر نشده شهید همدانی درباره دلایل حضور ایران در سو...

با توجهی که ایشان نسبت به وجه بین‌المللی کارشان داشتند ظاهرا...

😇😇بابت تاخیر خیلی خیلی عذر میخوام دیگه خودتون میدونید مدرسه ها شروع شده 😇😇🙂🙂

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط