یاد دارم در غروبی سرد سرد، میگذشت از کوچه ما دوره گرد
یاد دارم در غروبی سرد سرد، میگذشت از کوچه ما دوره گرد
داد میزد:
کهنه قالی میخرم،دسته دوم جنس عالی میخرم،کاسه و ظرف سفالی میخرم
گر نداری کوزه خالی میخرم..
اشک در چشمان بابا حلقه بست، عاقبت اهی کشید، بغضش شکست..
اول ماه هست و نان در سفره نیست، ای خدا شکرت ولی این زندگیست؟
بوی نان تازه هوشش برده بود، اتفاقا مادرم هم روزه بود..
خواهرم بی روسری بیرون دوید، گفت:
آقا سفره خالی میخرید؟!...
داد میزد:
کهنه قالی میخرم،دسته دوم جنس عالی میخرم،کاسه و ظرف سفالی میخرم
گر نداری کوزه خالی میخرم..
اشک در چشمان بابا حلقه بست، عاقبت اهی کشید، بغضش شکست..
اول ماه هست و نان در سفره نیست، ای خدا شکرت ولی این زندگیست؟
بوی نان تازه هوشش برده بود، اتفاقا مادرم هم روزه بود..
خواهرم بی روسری بیرون دوید، گفت:
آقا سفره خالی میخرید؟!...
- ۲.۶k
- ۱۱ مرداد ۱۳۹۳
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط