ياد دارم در غروبی سرد سرد
ياد دارم در غروبی سرد سرد
ميگذشت از كوچه ما دوره گرد
داد میزد: كهنه قالي ميخرم
دسته دوم جنس عالي ميخرم
كاسه و ظرف سفالي ميخرم،
گر نداري كوزه خالي ميخرم
اشك در چشمان بابا حلقه بست
عاقبت آهي كشيد بغضش شكست،
اول ماه است و نان در سفره نيست
ای خدا شكرت ولي اين زندگيست؟
بوي نان تازه هوشش برده بود،
اتفاقا مادرم هم روزه بود،
خواهرم بي روسري بيرون دويد
گفت: آقا سفره خالي ميخريد؟!
دراين روزها ياد فقرا هم با
ميگذشت از كوچه ما دوره گرد
داد میزد: كهنه قالي ميخرم
دسته دوم جنس عالي ميخرم
كاسه و ظرف سفالي ميخرم،
گر نداري كوزه خالي ميخرم
اشك در چشمان بابا حلقه بست
عاقبت آهي كشيد بغضش شكست،
اول ماه است و نان در سفره نيست
ای خدا شكرت ولي اين زندگيست؟
بوي نان تازه هوشش برده بود،
اتفاقا مادرم هم روزه بود،
خواهرم بي روسري بيرون دويد
گفت: آقا سفره خالي ميخريد؟!
دراين روزها ياد فقرا هم با
- ۵۴۷
- ۲۰ تیر ۱۳۹۳
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط