باورم نمیشه عاشقش شدم ....

باورم نمیشه عاشقش شدم ....
پارت 2
ات :
داشتم از پله ها میرفتم پایین که تهیونگ موهامو از پشت گرفت
تهیونگ :
دیدم ات داره میره پایین منم چون میدونم اعصاب نداره مبخوام رو مخش راه برم .
ات : چته وحشی ؟
ته : هیچی
ات : واییی بسه
ته : چتههه تو
ات : اعصاب ندارم ولم کن
ته : مگه گرفتمت که ولت کنم
ات : خیلی بیشوری ( خودتی هفت جد و ابادته )
ته : چشات که اینو نمیگه
ات : وایییی خیلی .. کسل .. کننده ای ( با انگشت اشاره میزد رو سرش )
میا : اوه میبینم که اینجایین ¡
ات امشب میخوام با بقیه بریم بار میای دیگه
ات : نه ولم کن مامانم نمیزاره
میا : ات تروخداا
سویون ::: داداش ات با این علامت $
$ وقتی میگه نه یعنی نه دیگه
ات : عا سویون خوبی
ته : شما کی باشی
$ برادر ات هستم سویون
ته : عام منم برادر میا و بهترین دوست ات
ات : بلهههه
$ ات هرجا بره منم میام امشب میریم بار
میا : اخجون پس میبینمتون
ات : همچنین
ته : ات بهت بگم من نگرفتمتااا
ات : تهیونگ لال شو ( بهتره خودت لال شی )
$ بریم دیگه لباس نمیخوای
ات : ارههه بریمم
~ فلش بک پیش ته و میا ~>
ته : میا فک کنم یه احساسی به .....

لایک ؟
دیدگاه ها (۰)

╔═══.·:·.💗.·:·.═══╗پارت ۳۸🌙 ویو آتلیام: آت، راستششش...آت: را...

پارت چهار ات‌ ویو داشتم میرفتم قهوه هارو بیارم که صدای تهیون...

ساعت ۹ شب بود. اَت از عصر منتظر تهیونگ بود تا باهم شام بخورن...

Part "67"☆ویو تهیونگ☆بعد از جلسه با جونگ‌کوک، تمام مسیر برگش...

شب تولدم پارت 16&: ات بیا بگو چیکار کنیم خب ات: نمیدونم جیمی...

وقتی که بدترین دشمن اعصابت شوهرت میشه

پارت بعدی 🎀***شب شده بود و همه دوباره توی پذیرایی جمع شده بو...

#بوسه_ای_از_شراب_شکلات #part4خندیدم_خب پس پاشو بیا تو تا بچت...

پارت هجدهم شب عروسی آت. وای دخترا میکاپتون تموم نشد( آرایشگر...

رمان :( تا وقتی که عاشقت شدم )

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط