{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پارت چهار

پارت چهار

ات‌ ویو
داشتم میرفتم قهوه هارو بیارم که صدای تهیونگ با تلفن شنیدم منم کنحکاویم گل کرد و ی کوچـــــ🤦🏻‍♂️🤏🏻 ــــولوو فالگوش وایسادم :

ــ باشه منتظرتم ،،،، خداحافظ

یعنی باکی داشت حرف میزد ؟

ــ خب خــب قهوه هام آماده ان بدو تا سرد نشده بخور

۵ دقیقه بعد

ــ من میرم آماده شم

ــ اوکی برو منتظرتم

ته ویو
ات رفت آماده شه ولی بیچاره خبر ندارع امشب چی در انتظارشه
🙂‍↕️🙂‍↔️ پسر به نظرم چه به هم میان 🍒💎`

-- ات‌ آماده ای ؟ ، بریم ؟

-- بله بله بزار پالتوم رو بپوشم 😊

خب خــب رسیدیم به بخش هیجانیـــــــــ

ــ ات‌

ــ جانم

ــ می‌خوام با یکی آشنات کنم

ــ « تو ذهنش » : نکنه با اون دوست دخترش 😭

بچه هاااا فندوقم و یادتونه ؟ 😭😭🥺🥺 تو راه مسافرت خانواده هی میگفتن درش بیار از قفس من هی میگفتم نه پرواز می‌کنه ... پرواز کرد ‌‌.. ولم کرد و رفت 😭🕊️
دیدگاه ها (۰)

به زیباییه مشکی

Like swan🦢#like_swan PT 18 ویو هویجی: خونه ی نامجون: شباومی ...

خـونـاشــآمـ‌تــرسنــآکـ‌مــنپارت¹⁵دکتر ـ توی الکلی ک مصرف ک...

ازدواج سوری پارت 80(کم کم داره فک تموم میشه درخواستی داشتین ...

ستاره روشن

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط