♡ Slave ♡ Season ♡ Part ۱۳۰

♡ Slave ♡ Season ♡ Part ۱۳۰


هویون تا میخواست پا از اتاق بیرون بگذاره جیمین با شتاب وارده اتاق شد
طوری که دختر متعجب قدمی عقب برداشت جیمین با عجله دست هویون را گرفت و سریع بیان کرد : باید ازدواج کنیم هویون همین الان
هویون لحظه ای بهش چشم دوخت ولی ثانیه ای نگذشت که زد زیره خنده
و دستش را از میان دستای جیمین بیرون کشید با خنده گفت : مردک عوضی برو اول شوخی یاد بگیر بعد زر بزن
جیمین پر خشم دستی لایه موهایش کشید و این بار محکم تر مچ دست دختر را گرفت با صدای بلند که قاطع از عصبانیت بود نجوا کرد : بس کن این موضوع شوخی بردار نیست مادرم می‌خواد بیرونت کنه و من هیچ جوره نمیتوانم جلوشو بگیرم بهترین راه همینه باید ازدواج کنیم
هویون خشکش زد بدون حرف پلک زد این مرد زیادی جدی بود ولی این امکان نداشت تا میخواست سخنی بر زبان بیاوره نایونی که تمام این مدت پسته درب ایستاده بود با عصبانیتی وارده اتاق شد و داد زد : این ازدواج محاله من همچین اجازه ای نمیدم
جیمین عصبی از لایه دوندن هایش غرید : من باهاش ازدواج میکنم و تو نمیتونی هیچ بلای سرش بیاری بانو نایون
نایون عصبی تر داد زد: مگه اینکه از رو جسدم رد بشی که باهاش ازدواج کنی اون دختر لیاقت تو رو نداره دختر اون زن بی افت نمیتونه عروس من بشه
جرقه خشم در مغز هویون زده شد تنها با همین فوشی که به مادرش زد از سر عصبانیت و حرص دادن زنی که سال‌ها غذابش میده تصمیم گرفت این ازدواج رو قبول کن فقط برای انتقام، با لحن مملو از نفرت لب زد : من باهاش ازدواج میکنم و تو نمیتونی هیچ کاری بکنی
جیمین با نگاه پیروزمندانه ای بهش چشم دوخت و محکم تر دستش را گرفت و روبه مادرش با جدیت بیان کرد : ازدواج می‌کنم اگه خواستی بیا
هویون بدون فکر کردن گفت : جوری سنگ پات میشم که نتونی راه بری زنیکه هر دفعه که زمین می‌خوری منو جلوت میبینی
جیمین بدون نگاه کردن به صورت قرمز از خشم مادرش دست تو دست هویون اول به سوی میز جلوی آینه رفت جواهرات زیادی روی آن قرار داشت از میان آنها دو حلقه ساده در جیبش گذاشت و
از اتاق بیرون رفتند حال که فهمیده بود هرچی مانعی بین شون نیست می‌تونست همه چیو درست کنه و به عشقش اعتراف کنه
اما هویون چی اونم دلش میخواست؟
دیدگاه ها (۳)

{محکوم به لمس } part ۷ 杂交种 رنتو مثل همیشه از برادرش دفاع کر...

𓆩 پارت ۵۷ 𓆪 🖤ات از دست جیمین فاصله گرفت و گفت:— دیگه بهت اعت...

ادامه پارت ۷۴

عشق بی پیان

ادامه 𝑃𝑇 16🍷#contract ×مثلاً اینکه چه غذایی رو دوست داره، چه...

برده عمارت جئون

پارت ۳ خوابم می‌امد حوصله حرف زدن حتی با بهترین دوستم هم ندا...

ادامه پارت ۷جیمین قدمی جلو آمد. «تو پدرمون رو کشتی.»اتاق ساک...

#ترد شده من پـــــــارتــــــ...

⊹⊱او شب هنگام آمد⊰⊹‌p76شب، قلعه رو توی سکوت فرو برده بود.باد...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط