و در این تنهایی

و در این تنهایی
آنچنان حسِ غریبی دارم
که چو آن عاشقِ درمانده ی زار
یا همانند همان دختر زیبای جوانی که در آن بیشه ی دورِ لبِ رود
طعم تلخ شکرین میوه نبات غم عشق پسری را به میان دو بغل دوخته بود
یا همانند همان شمع لطیفی که نه تنها دل و جان را غم عشق
بلکه آن شعله ی دل،همه سر تا قدمش سوخته بود
دلم از بوی رخش عاشقی آموخته بود
و در این تنهایی
همچنان ذکر کسی با من دلسوخته بود:
<< دوش می آمد و رخساره بر افروخته بود
تا کجا باز دل غمزده ای سوخته بود >>

خسته ام از دنیا
و سکونش،و افولش،و غروبش،و رکودش،و همه پودش و تارش،و درش دیوارش
و گل قرمز عشقی که خشن گشته به خارش
و دواند خط نامردی مردی به کفِ عاشق زارش
که نبودست و نباشد به جز این گفتارش:
<< آن سفر کرده که صد قافله دل همره اوست
هر کجا هست خدایا به سلامت دارش >>

جهان نامرد و رنگین است
کشد بر من نشان و خط و گوید من چنین هستم،چنان هستم
ولی من فاش می گویم که من مستم که من مستم
و از << دهلیز نقب آسای زهر اندود رگهایم >>
نوایی می تراود کِای مردم من ز نا مردان جدا هستم
و این مستی نه تنها کار امروز است:
<< دیر گاهیست کزاین جام هلالی مستم >>
دیدگاه ها (۴۰)

رؤیایی

اندر غمِ عشقِ تو صنم جام شکستمباچشمِ پُر از خون سرِ راه ِ تو...

"در دلش قند آب کردن با محاسن، خط ریشبر دهان وقتِ عطش، آبِ زم...

(نوری در تاریکی ...) همه می‌گویند از مهربانی اش ..دل ها سخن ...

داردصدایت میزنم...بشنوصدایم را! بیرون بکش اززندگی ومرگ پایم ...

💔داد از غم جدایی💔:کنارم بنشین... تا برایت بگویم از این دلتنگ...

ای کماندار بزن تیر مرا میطلبدای تبر دار بکوب عاقبتش می افتمی...

وصیت نامه شهید باغانی اینجانب ناصرالدین باغانی بنده ی حقیر د...

همایون رحیمیان

استاد کیم (فصل 2)پارت ۶۱مینو .... باورم نمیشه یعنی الان با ک...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط