اندر غمِ عشقِ تو صنم جام شکستم

اندر غمِ عشقِ تو صنم جام شکستم
باچشمِ پُر از خون سرِ راه ِ تو نشستم
پیمانِ وفا با نگه ِ مست تو بستم
من مستِ می ِجام ِ لبِ لعلِ تو هستم
زاهد چو مرا دید گمان کرد که مستم

اصرار دلم بود که "می " بی تو ننوشم
اندر طلبِ عشقِ تو در جوش و خروشم
در سینه ی خود رازِ تو دارم و خموشم
گفتی ز "می" وصلِ تو همراه بنوشم
افسوس که پیمانه بیفتاد ز دستم

از مهر و وفا حرف زدی عهد ببستی
هر عهد که بستی تو همان روز گُسستی
در پیش رقیبم همه شب باده به دستی
از لوحه ی دل ، خطِ وفا را تو بشستی
من خاکِ سرِ کوی تو از چهره نشستم

از دست ِ تو من شِکوه بَرم پیش خدایم
این است فقط زمزمه و ذکر و دعایم
شاید که پیامی برسد از تو برایم
یک عاشقِ زارم که گرفتار ِبلایم
یک بنده ی خوارم که دعاگوی تو هستم
دیدگاه ها (۲)

#داستانڪ حکایتی هست که می‌گوید:خواجه شمس‌الدین محمد؛ شاگرد ن...

مِی و میخانه مست و مِی کشان مست زمین مست و زمان مست آسمان مس...

اگرچه آینه ی دل چو جام لعل،شکستم..... زخون دیده به هر قطره ...

شهره ی شهر گشته ام برسر یک نگاهِ تو ای همه ی امید من از قِبَ...

شد خزان گلشن آشنایی      بازم آتش به جان زد جداییعمر من ای گ...

چون شیشه شدم بعدِتو ای‌عشق شکستمبـا دیده یِ پُـر خون به رهت ...

ز شراب بوسه های تو هنوز مستِ مستمتو ببین چقدر مستم ، که سبوی...

وفا نکردی و کردم، خطا ندیدی و دیدمشکستی و نشکستم، بُریدی و ن...

#شد خزان گلشن آشناییبازم آتش به جان زد جداییعمر من ای گل طی ...

شد خزان گلشن آشنایی باز هم آتش به جان زد جدایی عمر من ای گل....

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط