{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

#زیبا_نوشت ❤️👌

#زیبا_نوشت ❤️👌

کوچیک تر که بودیم بی دلیل میخندیدیم
بی بهونه گریه میکردیم
صبوری حالیمون نبود...
بی دلیل شاد بودیم...

شاید سنمون 2 رقمی هم نشده بود ها اما معرفتمون بی رقم بود
اما این روزا .. بد شدیم
درِ کلاس معرفت رو بستیم
پُلمپش کردیم ...
برای بخشیدن دنبال دلیل میگردیم
از بلند خندیدن هراس داریم که نکنه
نیمه شب گوش های همسایه رو اذیت کنه
از گریه کردن هم میترسیم که نکنه
دشمنمون از دور ما رو ببینه
و از ته دل شادی کنه ...
ما آدما این روزا
عجیب از بچگیمون فاصله گرفتیم
دیدگاه ها (۰)

کوچیک تر که بودیم بی دلیل میخندیدیمبی بهونه گریه میکردیم صبو...

کوچیک تر که بودیم بی دلیل میخندیدیمبی بهونه گریه میکردیمصبور...

کوچیک تر که بودیم بی‌دلیل میخندیدیمبی بهونه گریه میکردیمصبور...

کوچیک تر که بودیم بی دلیل میخندیدیمبی بهونه گریه میکردیم،صبو...

کوچیک تر که بودیم بی دلیل میخندیدیمبی بهونه گریه میکردیم،صبو...

کوچیک تر که بودیم بی دلیل میخندیدیمبی بهونه گریه میکردیم صبو...

خیلی هامون ترسیدیم...از روز...از آدم ها...از رنگ ها...از ضرب...

امام رضا مادر سرطانی ام را شفا دادخاطره از مریم : من درست یا...

باهمدیگه درس میخوندیمترازای قلمچیمون و باهم تنظیم میکردیم؛چن...

#چندپارتی #هان#استری_کیدز {Mafia in my home}part¹⁶.....ویو ه...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط