"نمیتوانم"

"نمیتوانم"
را زیاد در چشمش دیدم..
ولی هرگزاز زبانش نشنیدم..


فدای محبت بی منتت پدرم
❣❤
🦋🕊
دیدگاه ها (۰)

شاید در خیابان‌های این شهر نمی‌توانم نفس بکشم.شاید در این شه...

𓂃 ࣪˖ ִֶָ 🪖 ִֶָ ˖ ࣪𓂃 وقتی میخواد بره سربازی ...⛓️‍💥💚 ╰┈➤ 𝑷𝒂𝒓...

پُشتِ مَرز دوست داشتنپارت دومویو تهیونگ :همین که سرم رو بالا...

وقتی مربی بدنسازی و برادر ناتینت بودپارت ۱🔑ویو مینا:نشسته بو...

My Boy❄

پارت ۱۳ [ آزمایش ۰۰۶ و ۰۰۷ ]زبان نفر ا =بکی (خودم هم حس میک...

پنهان عشق

رمان لونا و ویلیام: قسمت ۵

پارت: 13 (بخش1) **زاویه دید: زین**صدای برخوردِ کارد و چنگالِ...

Chapter 13"*frozen*+ کی قراره بهم اجازه بدین دوباره بیام پیش...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط