{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

وقتی مربی بدنسازی و برادر ناتینت بود

وقتی مربی بدنسازی و برادر ناتینت بود
پارت ۱🔑
ویو مینا:
نشسته بودم توی سالن و به کوک نگاه میکردم قبل از من شاگرد داره
خب من توی بچگی پدر و مادرم رو بر اثر تصادف از دست دادم و خب بعدش خانواده جئون به رو به سرپرستی قبول کردن... واقعا عین خانواده واقعی من باهام رفتار کردن
من هیچوقت طعم محبت خانواده واقعی رو نچشیده بودم ولی خانواده جئون هیچی برام کم نذاشتن
کوک برادر ناتنی منه و البته چون بدنساز خیلی خوبیه تصمیم گرفت به منم یاد بده چون میگفت دختر باید بتونه از خودش محافظت کنه
_مینا؟؟
توی فکر بودم و صداشو شنیدم
_مینا؟؟(صداشو یکم بلند کرد)
تا صداشو بلند کرد فهمیدم اونقدر غرق فکر بودم که صداشو نشنیدم
+بله؟؟
_پاشو
یه نگاهی به سالن کردم دیدم شاگرد های قبلی رفتن و سالن خالی خالیه
کلاس من خصوصیه چون کوک میگه میخواد تمام وقتشو برای من صرف کنه
که خب راستشو بخوایید نمیدونم چرا
چرا با من که حتی نسبت خونی نداریم انقدر خوبه؟چرا انقدر برام وقت میذاره؟ و مهم تر اینکه چرا این همه باهام صمیمیه لوسم میکنه و البته خیلی خیلی موقع کار و تمرین جدید و البته وقتی میبینه با دوست های پسرم میرم بیرون خیلی غیرتی میشه و البته عصبانی...نه از من از اون پسرها
و هردفعه خیلی نگران میشه و‌میگه اون پسرها که بهت دست نزدن؟
و‌منم هردفعه با خنده میگم نه کوکی تا وقتی تو هستی کسی نمیتونه بهم دست بزنه

ادامه دارد....
حمایت کنید گلام🔑
دیدگاه ها (۲)

بآنو فالو شه؟@luna.fake

بآنو فالو شه؟@jung_eli

☆‌عشق اجباری من✧P6ویو نویسندهچراغ‌های عمارت خاموش شده بود و ...

تولدت مبارک چانگبین 🥳🥳🥳🥳🥳🥳خیلی خوشحالم که با استری کیدز دبیو...

وقتی پسر عموت و مربی بوکست بود🩵(درخواستی)پارت ۳پرش زمانی به ...

تمرین تقریباً تموم شده بود و ات با تمام توانش سعی می‌کرد آخر...

____[The Forbidden Crossing]____

درخواستی ترکشِ عشق (The Arrow’s Remnant)Part:1ا.ت:هق...هق لع...

شب تولدم فصل 3پارت 6راه افتادیم به سمت بار وقتی وارد شدیم چن...

وقتی مجبور بودی نقش معشوقه اش رو بازی کنی💚پارت۴(the last par...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط