{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

یکی بهم گفت میخای بری بهشت؟

یکی بهم گفت میخای بری بهشت؟

گفتم نه،
اونجا فقط جای مادراس!!!

گفت:
مگه نمیخای کنار مادرت باشی؟
گفتم:
نه دیگه،،،،،،،

این دنیاشو ازش گرفتم جوونی و روزای خوبشو واسم گذاشت!!!
پیر شد تا من جوون شم
زشت شد تا من خوشگل شم
غصه خورد تا من بخندم
کهنه پوشید تامن نو باشم
گرسنه خوابید تا من حسرته چیزی رونخورم

دیگه نمیخام تو بهشت هم شب و روز حواسش بمن باشه...
بذار حداقل اونجا برا خودش راحت زندگی کنه!

کاش فقط "یک روز" مادرم برای خودش زندگی میکرد.
دیدگاه ها (۱)

.

ای پریزاده و افسانه تو را گم کردمآشنایِ من و بیگانه تو را گم...

.

.

فیک تهیونگ

شمع های سوزان کاپل: کای ، جنیسبک؟ تک پارتی ( Rose ) با لبخند...

آخرین اشتباهساعت ۸ شب بودا.ت شامو آماده کرده بود و منتظر جیم...

تا وقتی قلبمان بیدار بشود

رمان نگاه اول در تاریکی پارت ۳۲

𓂃 ࣪˖ ִֶָ ˖ وقتی هم منشیش بودی و هم زنش...💜🪻🪽╰┈➤ 𝑷𝒂𝒓𝒕 𝟔با کلا...

فیک تهیونگ

فیک تاج سلطنتی (The Royal Crown)

یکی بهم گفت میخای بری بهشت؟گفتم نه،اونجا فقط جای مادراس!!!گف...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط