𝔨𝔞𝔰𝔢𝔥𝔢 𝔨𝔥𝔬𝔬𝔫 𝔭𝔞𝔯𝔱 ¹⁴

( تهیونگ )
غذا ها رو آوردن . کوک هم اومد . من غذا برای خودم گذاشتم . سوشی و کیمچی پیازچه و برنج . چشمم به رزا افتاد که نصف غذا های روی سفره رو خالی کرد . ا/ت با تعجب زل زده بود به رزا . کوک هم تظاهر میکرد که جدیه اما به زور خودشو گرفته بود که منفجر نشه . خندم گرفته بود . نمیدونستم کجا فرار کنم بخندم . داشتم منفجر میشدم . رنگ لبو شده بودم . رزا متوجه نگاه های خیره ی ما سه تا شده بود .
رزا : ( با دهن پر ) هوم ؟؟
غذاشو قورت داد و گفت : چیه ؟؟ گرسنمه خب .
ا/ت : بخور .. میخوای بگم هنوزم برات بیارن ؟؟
رزا: نه قربون دستت همینا بسه .
دوباره بی توجه به ما شروع به خوردن کرد . ماهم غذامونو خوردیم . بعدش نوبت دسر بود . دسر امروزمون بستنی توت‌فرنگی با سس شکلاتی و سس توت‌فرنگی بود که با اسمارتیس و ترافل و دونه رنگی ( خب نمیدونم اسمشون چیه 😂 نخندین 💔😐 ) تزیین شده بود . به ثانیه نکشیده بود که دیدم ظرف رزا خالیه . نزدیک بود چشمام بیوفتن توی ظرف بستنی . کوک یکی زد به شونم و گفت : فردا سر زندگی تو رو نخوره خدا بهت رحم کرده .
دیگه طاقت نیاوردم و پهن شدم سر میز . دوتامون عین دو تا الاغ میخندیدیم و ا/ت و رزا متعجب نگاهمون میکردن .
دیدگاه ها (۴۷)

Forbidden love④کوک: منم چیزی یادم نمیاد منم مست بودما/ت: ازت...

موضوع: عضو هشتم بیشتر وقتا کابوس میبین و ولی به اعضا نمیگه ...

My Boy❄

🖤 قسمت اول: معامله ژانر: مافیایی، عاشقانه، کمدی، ازدواج اجبا...

🌷 𝐅𝐋𝐎𝐖𝐄𝐑𝐒ραят 3 | یک میز مشترکزنگ پایان کلاس که خورد، ا/ت تق...

🖤 تک‌پارتی: «تو خواهرمی... پس چرا؟»ژانر: عاشقانه، درام، حساد...

رفتار سرد

╭─────────────── 🎀 ───────────────╮✦ پارت ۸۲| یه عکس که قرار...

پارت 46 رمان عشق مدرسه ای ات: اله هیونجین: باشه پس من برم گر...

چند پارتی

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط