چند پارتی

چند پارتی

‌‌[وقتی مربی بوکست بود و.....]

𓂃 ࣪˖The End of the Last Part ♡

__________________________

𓂃 ࣪˖ ویو ا/ت ... 𓂃 ࣪˖


جونگکوک وقتی اینجوری نگام می‌کرد معذب شدم

"_خیلی خوشگل شدی.....

" +ممنون.... خب نمیخوای حرفتون رو بزنید

جونگکوک دوباره نگاه کرد ولی ایندفعه به چشمام نه به لبام....

"_رسیدیم رستوران بهت میگم....

" +باشه.....


------------------------

ماشین وایساد از پنجره به بیرون نگاه کردم

نمای بیرونی رستوران با معماری مدرن و ستون‌های بلند سنگی طراحی شده بود پنجره‌های قدی و بزرگش از بیرون فضای لوکس داخل رو به نمایش میذاشتن نورپردازی طلایی اطراف ورودی و تابلوی ظریف و براقی که بالای در قرار داشت جلوه خاصی به ساختمون داده بود چند ماشین لوکس هم جلوی ورودی پارک شده بودن
بعد از پیاده شدن وارد رستوران شدیم فضای داخلی با لوسترهای کریستالی بزرگ و سقف بلند و نورهای گرم تزئین شده بود دیوارها ترکیبی از سنگ مرمر و چوب تیره بودن و میزهای شیک با رومیزی‌های سفید و ظروف نقره‌ای چیده شده بودن صندلی‌های مخملی و گل‌آرایی‌های ظریف روی میزها هم زیبایی فضا رو بیشتر کرده بودن
فضای رستوران فوق‌العاده مجلل و آروم بود و موسیقی ملایمی در پس‌زمینه پخش میشد

سمت میزی رفتیم و جونگکوک صندلی کشید عقب و نشستم
جونگکوک.روبه روم نشست....

"_چی میخوری..

" +ام.. نمیدونم هرچی باشه اوکی

"_خب پس چیزه مقوی سفارش بدم

با حرفش تعجب کردم عجب آدمیه واقعا داخل هر شرایط فکر اینجور چیزاست....

" _گارسون...
"_دوتا ظرف گالبی‌جیم با دوتا ظرف سامگیتانگ و شراب قرمز....

____________________________
درباره غذا.....
(گالبی‌جیم : دنده گوشت گاو پخته‌شده با سس مخصوص سویا و سبزیجات)
(سامگیتانگ سوپ مرغ کامل با جینسینگ و برنج و سیر)
_____________________________

" چشم....

گارسون رفت.....

" +خب.....

میخواستم بقیه حرفمو بزنم و جونگکوک دستامو گرفت
دستاش گرم و بزرگ بود رگاش زده بود بیرون

"+چیک.... چیکار میکنی....

" _ببین ا/ت خب میخوام بهت چیزی بگم

تپش قلبم بالا رفت آنقدر قلبم تند میزد که ممکن بود از قفسه سینم بزنه بیرون......

" _خب قضیه اینه که....
" _غذاتو بخور بعدا بهت میگم....

"+چی... بگو...

" _بعد شام میگم

هوفی کشیدم، دست جونگکوک هنوز تو دستم بود نمیدنم اصلا دلم نمیخواست دستشو برداره
گارسون بالاخره اومد از گشنگی مردم

"بفرمایید....

" +ممنون

"_ممنون

گارسون غذا رو گذاشت روی میز و رفت،میز باشکوهی بود، شروع کردم به خوردن غذا،واقعا غذاها عالی بود


𓂃 ࣪˖ ویو. 40 دقیقه بعد..... 𓂃 ࣪˖


با تعجب به آسمون خیره شده بودم روی کوه بزرگی کنار جونگکوک وایساده بودم آسمون پر از ستاره بود ماه اصلا دیده نمیشد
نمیدنم. چرا جونگکوک آوردم اینجا

"+جونگکوک،ما چرا اینجاییم

جونگکوک دوباره دستامو گرفت ایندفعه محکم تر

" _خب ا/ت....
"_من عاشقتم...........

با حرفش تعجب کل بدنمو گرفت
چند لحظه فقط بهش خیره موندم هنوز باورم نمیشد همچین حرفی زده باشه
جونگکوک با دیدن سکوت من لبخند کم رنگی زد و دستامو بین دستاش گرفت

" _میدونم شاید انتظار شنیدن این حرفو نداشتی ولی خیلی وقته میخوام بهت بگم......

آروم لبمو گاز گرفتم و نگاهمو ازش گرفتم

" _جونگکوک من نمیدونم چی بگم.......

"_لازم نیست چیزی بگی فقط بهم بگو تو هم همین حسو بهم. داری

سرمو بلند کردم و به چشم های منتظرش نگاه کردم

" _اگه بگم خیلی بیشتر از یک حس چی.؟

لبخندش عمیق تر شد و یه قدم بهم نزدیک شد دستشو آروم روی گونه‌م گذاشت

"_توهم. دوستم داری

" +دارم

بعد حرفم جونگکوک لباشو.گذاشت روی لبام و باهم بوسه شیرینی رو شروع کردیم

و وقتی بالاخره از هم فاصله گرفتیم لبخند عمیقی روی لبامون نشسته بود جونگکوک دستمو گرفت و کنارم ایستاد و هردومون به آسمون پرستاره خیره شدیم

همون لحظه فهمیدم بعضی از قشنگ ترین اتفاقای زندگی بدون هیچ برنامه ای اتفاق میفتن درست مثل امشب که زیر آسمون پرستاره قلبم رو به کسی سپردم که خودش دلیل تپیدنش بود......

(پایان) (The End)

______________________

اینم پارت آخر اومدوارم خوشتون بیاد🍓
دیدگاه ها (۱۳)

چند پارتی

چند پارتی (درخواستی)

──• ⌞𝐌𝐚𝐬𝐤⌝ •──نـقــاب¹⁰³بعد دستاشو روی پهلوهام گذاشت و منو ب...

چند پارتی

چند پارتی (درخواستی)

╰┈➤ 𝑷𝒂𝒓𝒕 4«ویو ا.ت»با گریه وارد خونه شدم و مستقیم رفتم اتاقم...

پارت ۱۳(ویو جیمین)ساعت ⁶:¹² دقیقه عصر بود من به کلوپ رسیدم و...

چند پارتی (درخواستی)

رمان:( تا وقتی که عاشقت شدم )

Cruel Love.پارت ۲ .که ، جونگکوک گفت:میشه اتاقم رو نشون بدین...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط