{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

دوست دختر کوچولوی من

دوست دختر کوچولوی من
پارت4

7سال بعد(پرش زمانی زو حال کنید)

7سال آز آیدل شدن ماهلین گذشته بود اون و گروهش تبدیل شده بودن به بزرگتین ستاره های کوچیک همه جا درمورد study grup حرف بود همه جا بنر گروهشون بود و همه بهشون افتخار میکردن

یه روز که ماهلین اجرا داشت بی تی اس هم افتخاری دعوت شده بود همه چیز عالی بود ماهلین بهترین اجرا رو تحویل داد بی تی اس تشویقش کردن و باهم حرف میزدن

نامجون: اون دختر محشره

هوپی: خیلی هم خوشگله

جین: به من رفته دیگه

یونگی: باشه بابا نکش خودتو

(جونگ کوک واردمیشود😭)
-خیلی خوشگه اون عالیه و تشویقش میکنه

پشت صحنه ماهلین میکاپش رو پاک کزده بود و میخاست وسایلش رو جمع کنه که بی تی اس همراه با بادیگارد اومدن پشت صحنه تا باهاش حرف بزنن و ازش تشکر کنن که نامجون شروع به حرف زدن کرد

نامجون: سلتم ماهلین

ماهلین برگشت و با قامت نامجون مواجه شد اون دختر 12ساله کنار یک مرد31ساله اندازه مورچه بود خودش رو جمع و جور کرد و گفت:

+اوه سلام

نامجون: اجرات عالی بود و خاستیم درمورد اینکه دعوتمون کردی ازت تشکر کنیم

+باعث افتخارمه که از اجرا لذت بردین و قاببتون رو نداشت به هر حال من تمام تلاشم رو میکنم

اعضا با ماهلین حرف میزدن و ازش تعریف میکردن اما حونگ کوک فقط نگاه میکرد و چیزی نمیگفت

از اون روز چند هفته گذشت و جونگ کوک متوجه شد عاشق یک دختر 12ساله شده

ماهلین هم فهمیده بود حسش نسبت به جونگ کوک بیشتر از یه همکار و دوستای کمپانیه

یه شب اعضا توی خوابگاه بودن جونگ کوک بعد از شام به اتاقش رفت و به ماهلین فکر میکرد که با نوتیفی که به گوشوش اوند نظرش رو جلب کرد شماره ناشناس بود

مکالمه

؟:سلام حالت خوبه؟
چند دقیقه نگذشت که یک نوتیف دیگه اومد
+من ماهلینم جونگ کوک شمارت رو با هزار بدبختی از کمپانی گرفتم جونگ کوک که این پیام رو خوند سریع جواب داد

-سلام ممنونم من هوبم تو خوبی

+ممنون منم خوبم

جونگ کوک ادامه داد

-اتفاقی افتاده؟

+نه فقط میخواستم باهات حرف بزنم

-آها پس گوش میدم

+نه اینجوری نمیشه باید رو در رو بهت بگم فردا شب میتونی بیای رستوران........

-آره اما اگه فن ها یا کس دیگه ای ببینه شایع میشه



ادامه دارد...... 🌒
دیدگاه ها (۰)

دوست دختر کوچولوی من

چرا همش 6🤨

وست دختر کوچولوی من پارت3ویو روز اول مدرسه م/جس: کی واسه روز...

درود ماهزاد ویکتوریا برگشت

دوست دختر کوچولوی من

پارت 10دوست دختر کوچولوی من همون لحظه تو خوابگاه گروه مطالعه...

خب ارمی ها اومدم یکم باهاتون حرف بزنماین چند وقت نبودم ولی ا...

انتقام سخت Part: 3جونگ کوک: جونگ اون خوابید بیا ات: باشه سری...

𝐛𝐞𝐭𝐰𝐞𝐞𝐧 𝐥𝐨𝐯𝐞 𝐚𝐧𝐝 𝐡𝐚𝐭𝐞𝐏𝐚𝐫𝐭:⁶⁷ویو: اتچند ساعت گذشته بود، ولی ه...

مهمونی خطرناک پارت= 5 ویو جونگ کوک:از اینکه ات با کسی برقصه...

𝐓𝐫𝐨𝐮𝐛𝐥𝐞 𝐋𝐨𝐯𝐞 | عشق دردسرساز𝐏𝐚𝐫𝐭 :𝟏هر روز صبح، وقتی می‌رسیدی ...

پارت ۱۷: سایه‌ی آرامشسکوت سنگینی بر سالن حاکم بود. تهیونگ از...

𝐛𝐞𝐭𝐰𝐞𝐞𝐧 𝐥𝐨𝐯𝐞 𝐚𝐧𝐝 𝐡𝐚𝐭𝐞𝐏𝐚𝐫𝐭:²⁶ویو: اتچند ثانیه همون‌جا خشکم زد...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط