عشق سریالی_پارت اول

ویو ا.ت
اوم زندگی تویه فرانسه خیلی بهم خوش میگذره ولی چیزی که بدم میاد طرفدارا همش وقتی منو میبینن به سمتم هجوم میارن و ازم امضا میخوان تو فکر بودم که گوشیم زنگ خورد عه تهیونگ بود
_سلام رفیق قدیمی پارسال دوست امسال آشنا
÷سلام شما چرا زنگ نمیزنی
_داری ازم حرف میکشی؟خب بگو چیکار داشتی
÷راستش نامجون یه فیلمی آماده کرده میخواد درست کرده ازت میخواد توش بازی کنی
_اوم عالی خب کی بیام تو فرانسه اجرا میشه؟
÷نه بابا تو کره فردا بیا با نامجون دربارش حرف بزنیم
_اوم خب باشه میام
÷منتظرم
_همچنین خداحافظ
÷بای
اوم آخ جون میرم مامان بابام هم ببینم ایش دوباره جونگکوک اوف ا.ت آروم باش اون دوست دختر داره به تو چی کار داره خب برم یه بلیط بگیرم برای پرواز امشب
ویو شب
خب رفتم توی بخش(اسمشو یادم رفته😂)تا کسی منو نبینه
ویو صبح
بلاخره رسیدم بادیگارد هام تو کره منتظرم بودم رفتم تو ماشین نشستم بعد از چند مین رسیدیم و رفتم داخل
_سلام به همگی
€سلام کم پیدا بودی
_چیکار کنیم دیگه سلام تهیونگ
÷سلام
_خب توضیح بدین چیه فیلم
÷خب عاشقانه هست که ۵۲ تا قسمت داره
_شخصیت من چیه
÷خب تو نقش اصلی هستی و یه بازیگرم هست که با اون همکار تو ویدیو ها هستی مثلا به مرور زمان عاشق هم میشین
_خب کجاست
÷الان میاد صبر کن عه اومد
با لبخند برگشتم با کسی که دیدم قلبم اومد تو دهنم
+خب خانم جئون هم اینجان
_ا...این نقش اصلی هست که باید باهام همکاری کنه
÷آره مگه مشکلی داره
_عمرا باهاش باشم این...
+این اسم داره
_باشه...من با آقای جئون جونگکوک همکاری نمیکنم
€پول خوبی میگیری
÷همو میشناسین
_بله پسرعمو و دخترعمو هستیم
÷خب چه بهتر
_به فکر کردن احتیاژ دارم
÷باشه فکر کن
رفتم و از کنارش رد شدم یه چشم غره هم انداختم که دستم رو گرفت
_چ...چیه
+کجا میری
_باید بهت بگم
+اهوم ناسلامتی...
_بس کن میخوام برم خونه مامان بابام
+خب من میرسونمت
_نیمخواد
+لجبازی نکن
_خ...خب...باشه
رفتم و سوار ماشین شدم هیچی نمیگفت که یه دفعه شروع کرد به صحبت کردن
+چرا نخواستی باهام همکاری کنی؟
_دوست نداشتم
+نکنه خجالت میکشی بوسم کنی؟
_نه بابا حالا گفتم که میخوام فکر کنم
+هوم باشه
_از لونا چه خبر
+خوبه
ویو کوک
نمیدونم چقدر این دختر کیوته لونا چرا کیوت نیست نمیدونم آه من دوست دختر دارم چرا باید به این دختر فکر کنم تو فکر بودم که دیدم داره نگام میکنه
+۱۵۰ وون بوس میدم
_چ...چی؟
+با تخفیف ۱۲۰ وون
_چی میگی بابا برو دوست دخترت رو بوس کن
+(خنده)
دیدگاه ها (۲)

#در_آغوش_شیطان𝓒𝓱𝓪𝓹𝓽𝓮𝓻 𝓞𝓷𝓮 : ¹𝓟𝓪𝓻𝓽 : ⁵ویو جونکوک____________ر...

مربی موتور سوار

(دلداده) ✩ویو ا/توقتی برگشتیم پیش پسرا، دیدم یه دختر کنار جو...

وقتی درسش بد بودو..

پارت پنج لی: راستش یونگی قبلاً عاشق یه دختر به اسم سانا بوده...

The unwanted Roommate ___________________________ویو پارک یو...

پارت ۱ :ویو ا/ت : سلام من ا/ت هستم دختر یه خانواده ی پولدار ...

My dady پارت⑥«ویو ات» سانا: خب ات داداشم داره میاد دنبالمونا...

Love&HateP.9"دوباره ویو جونگکوک"دیدم پنج تا میسکال از یونا د...

پارت 4۳ روز بعدویو لیواز دانشگاه داشتم برمیگشتم خونه توی راه...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط