وقتی گفته بودن باید جداشید

پارت ۳

ویو ا.ت
خوب الان حدود ۴ ماهه که جونگ کوک واعضا رفتن به تور و دو روز دیگه تولد جونگ کوک هست و من دلم براش تنگ شده پس بدون خبر به اعضا و خودش رفتم به شهری که توش بود

ویو جونگ کوک
دلم حسابی برای خرگوش کوچولوم تنگ شده و سه روزه که باهم حرف نزده پس بهش زنگ زدم

کوک:سلام خرگوش کوچولوم

ا.ت:سلام عشقمممم ،تولدت مبارک

کوک:مرسی ،چه خبر هوای کره خیلی سرده نه؟

ا.ت:(برای اینکه نفهمه که من کره نیستم الکی گفتم..) واااای اره ولی خوبه

نویسنده:بعد از این که این دوتا فنچ عاشق کلی حرف زدن ا.ت قطع کرد و آماده شده که بره به هتل کوکی و اونو سورپرایز کنه
کیک و همه چیز رو آماده کرد و به هتل رفت ولی ناقافل از چیزی که در پیش رو در انتظارش باشه

ویو نامجون
امروز چون تولد جونگ کوک هست جیمین او نو برد بیرون تا ما همه چیو آماده کنیم که دیدم صدای زنگ رو شنیدیم و ترسیده بودیم که شاید جونگ کوک زود تر اومده باشه ولی وقتی در رو باز کردم ا.ت رو دیدم و جاخوردم

نویسنده:بچه ها نامجون به جونگ کوک قبلاً گفته بود که باید از ا.ت جدا بشه برای هست هیت هایی که میگرفتن و نامجون از اینکه ا.ت اومده بود عصبانی شده بود و از.ت ای موضوع رو نمی دونست

نامی:ا.ت تو اینجا چیکار می‌کنی(یکم عصبانی)

ا.ت:خوب می‌دونم باید بهتون میگفتم که دارم میام ولی خواستم سورپرایز کنم کوکی رو (خنده)

نامجون با عصبانیت گفت:ا.ت چرا از جونگ کوک جدا نمیشی اصلا جونگ کوک برات مهم نیست اینکه چقدر داره برای تو هیت میگیره و زیر فشاره نه تنها جونگ کوک بلکه همه ما هم داریم زیر این هیت هایی که داریم فقط برای تو میگیریم داغون میشیم تو فقط برای پول و مشهوریت جونگ کوک با اونی

ا.ت لبخندی که داشت آروم آروم محو شده‌بود و فشار عصبی زیادی به قلبش وارد شد (ا.ت بیماری قلبی داشته و اعضا نمی‌دونستن )

ا.ت با دردی که داخل قفسه سینه اش داشت صداش رو کنترل کرد و گفت:م..من اصل... اصلا نمی‌دونستم یعنی یعنی جونگ کوک این موضوع رو به من نگفته بود ببخشید (قطره قطره اشک می‌ریخت)

ا.ت این رو گفت و اونجا رو ترک کرد

جیهوپ:نامجون این چه طرز حرف زدن بود خوب آروم تر میگفتی می‌دونی اگر جونگ کوک بفهمه زندمون نمیزاره

این رو گفت و رفت دنبال ا.ت

ویو هوپی: رفتم دیدم ا.ت داره گریه می‌کنه رفتم و دلداریش دادم و دیدم که داره قفسه سینه اش رو فشار میده و زانوهاش شل شد و افتاد روی زمین افتاد

ا.ت : ق...ق...قرصام قرصام

جیهوپ تا اومده قرص هارو بهش بده ا.ت بیهوش شد و.......
دیدگاه ها (۰)

🖤 اولین برخورد جونگ‌کوک و ا/تچند ماه قبل، توی یک مراسم خانوا...

🖤 عروس مافیا | پارت پنجمعمارت جونگ‌کوک | ساعت ۳ بعدازظهرا/ت ...

𝐌𝐲 𝐄𝐭𝐞𝐫𝐧𝐚𝐥 | جاودانه‌ی من𝐏𝐚𝐫𝐭:𝟒صدای جونگ‌کوک از پشت سرشون بو...

💜 آرمیِ دردسرساز | پارت دومروز بعد | ساعت ۸ شبجونگ‌کوک پشت م...

صبح روز بعد، ات با قیافه‌ای کاملاً خواب‌آلود وارد سالن شد.از...

«قراردادسیاه»صبح روز بعد، ا/ت با صدای ضربه‌ای آرام به در اتا...

𝐓𝐡𝐞 𝐖𝐞𝐝𝐝𝐢𝐧𝐠 𝐃𝐚𝐲 | روز ازدواج𝐏𝐚𝐫𝐭: 𝟏صبح زود خونه از همیشه شلو...

تکپارتی (ولی توی عکس اشتباه شده)وقتی حامله بودی (درخواستی)ا/...

سایه‌های قلبℙ𝔸ℝ𝕋 𝟛: یک قدم نزدیک‌ترصبح روز بعد، ا/ت وارد محو...

موضوع: عضو هشتم بیشتر وقتا کابوس میبین و ولی به اعضا نمیگه ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط