تک پارتی
مثلاً توی این تک پارتی (ا.ت)همسر دراکو مالفوی هست که فقط بخاطر یه قرارداد تجاری بین پدر هاشون باهم ازدواج کردند اما ا.ت واقعا عاشق دراکو ولی دراکو از اون متنفره و همیشه برعکس ا.ت باهاش بد رفتاری میکنه یک روز ا.ت با ذوق و شوق میاد تو اتاق که دراکو داره روی میز کارش نشسته و چندتا قرار داد وزارتخانه و اینا امضا میکنه که ا.ت میاد دست دراکو رو میگیره و با خوشحالی میگه دراکو ....دراکو یه خبر خوب دارم
(دراکو با اخم ریزی میگه آقای اسپارکس درخواستمو پذیرفتن ؟
(ا.ت با کمی کلافگی میگه نه یه چیز مهم تره
دراکو دوباره مشغول امضای قراردادها میشه و با لحنی تمسخرآمیز میگه آها نکنه یه نفر دوباره از رنگ موهات تعریف کرده
ا.ت میگه عزیزم من........من باردارم
(ناگهان دراکو متوقف میشه و با شوک میگه چی؟
ا.ت میگه دراکو تو پدر شدی (بعد میخواد دراکو رو بغل کنه اما دراکو اونو پس میزنه و با عصبانیت و لحنی تلخ میگه
تو الان فکر میکنی من با این خبر خوشحال میشم.من هم از تو و هم از اون بچت متنفرم حالا هم از اتاق من برو بیرون
(ا.ت با اشک های که از چشمانش سرازیره از اتاق میره بیرون
(چند ساعت بعد )
نارسینا با عصبانیت وارد اتاق میشه و یه سیلی محکم به دراکو میزنه
نارسینا:پسر احمق تو میدونستی زنت بارداره و ناراحتش کردی.چی بهش گفتی ها؟ ..........میدونی ا.ت الان بخاطر حرف های که بهش زدی حالش بد شده و الان تو بیمارستانه
(دراکو ناگهان شوکه بلند میشه و با داد میگه کدوم بیمارستان؟
(توی راه بیمارستان دراکو خیلی سعی میکنه اشک نریزه اما معلومه داره دیوونه میشه وقتی میرسن دراکو سریع میاد و ا.ت رو محکم بغل میکنه و سرشو تو شونه ا.ت پنهان میکنه و با گریه میگه ا.ت ببخشید اینطور بهت گفتم متاسفم
(ا.ت که اول کمی شکه شده اما بعد با مهربانی سر دراکو رو ناز میکنه و بغلش میکنه
ا.ت میگه دراکو تو اومدی واقعا برات مهم بودم که اومدی مگه نه؟
(دراکو سرشو بلند میکنه و با یه دستش از پشت گردن ا.ت رو گرفته و با یه دست بازوشو بعد همینطور که اشکاش دارن پایین میریزد میگه آره هم تو برام مهمی و هم بچمون
ا.ت با لبخند اشک های دراکو رو پاک میکنه و میگه گریه نکن اینطوری بچه هم ناراحت میشه
دراکو سریع اشک هاشو پاک میکنه و میگه متاسفم متاسفم قول میدم دیگه گریه نکنم
(و چهارتایی به خوبی و خوشی به زندگی مجلل و شاهانشون ادامه دادن پایان🫸
(دراکو با اخم ریزی میگه آقای اسپارکس درخواستمو پذیرفتن ؟
(ا.ت با کمی کلافگی میگه نه یه چیز مهم تره
دراکو دوباره مشغول امضای قراردادها میشه و با لحنی تمسخرآمیز میگه آها نکنه یه نفر دوباره از رنگ موهات تعریف کرده
ا.ت میگه عزیزم من........من باردارم
(ناگهان دراکو متوقف میشه و با شوک میگه چی؟
ا.ت میگه دراکو تو پدر شدی (بعد میخواد دراکو رو بغل کنه اما دراکو اونو پس میزنه و با عصبانیت و لحنی تلخ میگه
تو الان فکر میکنی من با این خبر خوشحال میشم.من هم از تو و هم از اون بچت متنفرم حالا هم از اتاق من برو بیرون
(ا.ت با اشک های که از چشمانش سرازیره از اتاق میره بیرون
(چند ساعت بعد )
نارسینا با عصبانیت وارد اتاق میشه و یه سیلی محکم به دراکو میزنه
نارسینا:پسر احمق تو میدونستی زنت بارداره و ناراحتش کردی.چی بهش گفتی ها؟ ..........میدونی ا.ت الان بخاطر حرف های که بهش زدی حالش بد شده و الان تو بیمارستانه
(دراکو ناگهان شوکه بلند میشه و با داد میگه کدوم بیمارستان؟
(توی راه بیمارستان دراکو خیلی سعی میکنه اشک نریزه اما معلومه داره دیوونه میشه وقتی میرسن دراکو سریع میاد و ا.ت رو محکم بغل میکنه و سرشو تو شونه ا.ت پنهان میکنه و با گریه میگه ا.ت ببخشید اینطور بهت گفتم متاسفم
(ا.ت که اول کمی شکه شده اما بعد با مهربانی سر دراکو رو ناز میکنه و بغلش میکنه
ا.ت میگه دراکو تو اومدی واقعا برات مهم بودم که اومدی مگه نه؟
(دراکو سرشو بلند میکنه و با یه دستش از پشت گردن ا.ت رو گرفته و با یه دست بازوشو بعد همینطور که اشکاش دارن پایین میریزد میگه آره هم تو برام مهمی و هم بچمون
ا.ت با لبخند اشک های دراکو رو پاک میکنه و میگه گریه نکن اینطوری بچه هم ناراحت میشه
دراکو سریع اشک هاشو پاک میکنه و میگه متاسفم متاسفم قول میدم دیگه گریه نکنم
(و چهارتایی به خوبی و خوشی به زندگی مجلل و شاهانشون ادامه دادن پایان🫸
- ۱۰.۴k
- ۰۹ بهمن ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط