p11
p11
☆فاجعه ای به نام ما☆
ویو راوی
پنج نفر از ناشناس ها نشسته بودن و نقشه میکشیدن
برایه کشتن یه انسان برایه پایان دادن به جون یک انسان
رئیس ناشناس ها اولین کسی بود که میخواست این جنایت رو انجام بده
ولی برایه چی؟! مشکلش چیه؟!
رئیس ناشناس ها فکری به سرش زد و با جدیت تمام گفت
(علامت رئیس ناشناس ها •)
• امشب باید یکاریش کنید تو با لباس موبدل میری و با یه سرنگ کارت رو تموم میکنی«جدی»
ناشناس1:قربان ممکنه نشه «جدی»
• نشد تو رو بجاش میکشم«جدی»
رئیس یه سیگار روشن کرد و با یه نگاه کوتاه و زود گذر به بقیه نگاه کرد
پک عمیقی از سیگارش زد و دودش رو تویه فضایه تاریک رها کرد
پنج نفر دوره یه میز که فقط بالا سرشون یک لامپ نیمه سوز بود نشستن
رئیس گروه که با نگاهش میتونه حتی جسم یک ادمه گنده رو به لرزه دربیاره
ناشناس2:قربان اون دو نفر رو چیکارشون کنیم«جدی»
یه نگاه کوتاه و دقیق از طرف رئیس کافی بود که بهش بفهمونه ساکت بشه تا بهش بگه
• اون دو نفر باید فعلا عذاب بکشن مخصوصا اون «جدی»
با اشاره ی که به عکسی که جلوش بود کرد همه رو فهموند که قراره چیکار کنه
ناشناس3:رئیس این با اون دو نفر خیلی فرق میکنه «جدی»
• برایه همینه میخوام عذاب بکشه«جدی»
جعبه ای کناره پایه رئیس بود اون جعبه رو کنارش گذاشت و یک سرنگ ازش در اورد و داد به ناشناس1
• این رو بگیر و وقتی همه جا امن بود این رو بهش تزریق کن «خونسرد»
ناشناس1:چشم «جدی»
فضایه اتاق بویه سه تا چیز رو باهم قاطی کرده بود
سیگار
الکل
خون
سکوت اتاق با باز شدن در شکست و ناشناس5 وارد اتاق شد و با عجله سمته رئیس اومد
یک نگاه کوتاه به ناشناس5
ناشناس5: قربان ببخشید دیر رسیدم«جدی»
رئیس شده بود برزخ نه بخاطره حرف زدن و با شتاب اومدن داخله اتاق تاریک و ساکت این برزخی شدنش فقط و فقط بخاطره دیر رسیدن بود
باز یک پک عمیق از سیگار گرفت و دودش رو تویه اتاق رها کرد
این دفعه سیگار رویه میز خاموش نمیشه
• بیا جلو«جدی و عصبی»
ناشناس5: چشم قربان«جدی»
ناشناس پنج نزدیک رئیس شد
و.........
خماری تا پارت بعد
شرایط پارت
لایک 5
کامنت 5
☆فاجعه ای به نام ما☆
ویو راوی
پنج نفر از ناشناس ها نشسته بودن و نقشه میکشیدن
برایه کشتن یه انسان برایه پایان دادن به جون یک انسان
رئیس ناشناس ها اولین کسی بود که میخواست این جنایت رو انجام بده
ولی برایه چی؟! مشکلش چیه؟!
رئیس ناشناس ها فکری به سرش زد و با جدیت تمام گفت
(علامت رئیس ناشناس ها •)
• امشب باید یکاریش کنید تو با لباس موبدل میری و با یه سرنگ کارت رو تموم میکنی«جدی»
ناشناس1:قربان ممکنه نشه «جدی»
• نشد تو رو بجاش میکشم«جدی»
رئیس یه سیگار روشن کرد و با یه نگاه کوتاه و زود گذر به بقیه نگاه کرد
پک عمیقی از سیگارش زد و دودش رو تویه فضایه تاریک رها کرد
پنج نفر دوره یه میز که فقط بالا سرشون یک لامپ نیمه سوز بود نشستن
رئیس گروه که با نگاهش میتونه حتی جسم یک ادمه گنده رو به لرزه دربیاره
ناشناس2:قربان اون دو نفر رو چیکارشون کنیم«جدی»
یه نگاه کوتاه و دقیق از طرف رئیس کافی بود که بهش بفهمونه ساکت بشه تا بهش بگه
• اون دو نفر باید فعلا عذاب بکشن مخصوصا اون «جدی»
با اشاره ی که به عکسی که جلوش بود کرد همه رو فهموند که قراره چیکار کنه
ناشناس3:رئیس این با اون دو نفر خیلی فرق میکنه «جدی»
• برایه همینه میخوام عذاب بکشه«جدی»
جعبه ای کناره پایه رئیس بود اون جعبه رو کنارش گذاشت و یک سرنگ ازش در اورد و داد به ناشناس1
• این رو بگیر و وقتی همه جا امن بود این رو بهش تزریق کن «خونسرد»
ناشناس1:چشم «جدی»
فضایه اتاق بویه سه تا چیز رو باهم قاطی کرده بود
سیگار
الکل
خون
سکوت اتاق با باز شدن در شکست و ناشناس5 وارد اتاق شد و با عجله سمته رئیس اومد
یک نگاه کوتاه به ناشناس5
ناشناس5: قربان ببخشید دیر رسیدم«جدی»
رئیس شده بود برزخ نه بخاطره حرف زدن و با شتاب اومدن داخله اتاق تاریک و ساکت این برزخی شدنش فقط و فقط بخاطره دیر رسیدن بود
باز یک پک عمیق از سیگار گرفت و دودش رو تویه اتاق رها کرد
این دفعه سیگار رویه میز خاموش نمیشه
• بیا جلو«جدی و عصبی»
ناشناس5: چشم قربان«جدی»
ناشناس پنج نزدیک رئیس شد
و.........
خماری تا پارت بعد
شرایط پارت
لایک 5
کامنت 5
- ۲۶۴
- ۱۷ آبان ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۸)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط