p8
p8
☆فاجعه ای به نام ما☆
*میشنوم«جدی»
لیا: من این دختر رو میخوام با خودم برگردونم ایران و اگه راضی به برگشتن نمیشید تویه خوده کره زندگی میکنیم ولی دور از همه«خونسرد و جدی»
* چی باعث شده این حرف رو بزنید«جدی»
میشد ببینم که رئیس با این حرفم عصبی شده ولی کاملا جدی و خونسرد جوابم رو داد میخواستم بهش بگم که نمیخوام این دختر پیشه بقیه بمونه و اذیت بشه
لیا: اقایه پارک دخترشون رو نمیخوان و من سرپرستی این دختر رو میخوام قبول کنم که مادرش بشم«قاطع»
رئیس مکث کرد ولی طولانی نبود میخواست حرف بزنه ولی چیزی برایه گفتن نداشت دسته دخترک تویه دستم بود و یغضی که داشت دلم رو به درد می اورد
* خانم جانگ اگر اقایه پارک دخترش رو نخواد میتونید برگردید ایران«جدی»
یهو در با شتاب باز شد دادی که برام اشنا بود همون عربده ای که 13 سال پیش هم شنیده بودم
جیمین: من این دختر رو نمیخوام من باباش نیستم«عربده»
* اقایه پارک لطفا صداتون رو پایین بیارید«جدی»
لونا دوباره گریش شروع شد ولی بی صدا فقط اشک میریخت دستش رو محکم گرفتم و رفتم سمته اقایه پارک
لیا: این دختر قرار نیست پیشت بمونه«خونسرد»
کافی بود فقط این حرف رو بزنم از اتاق رئیس بیرون اومدم و با وسایل لونا رفتیم سمته ماشین فقط رئیس و اقایه پارک خبر داشتن که داریم برمیگردیم ایران
لونا کله راه فقط به یجا خیره بود و بی صدا گریه میکرد
دستش رو گرفتم و لب زدم
لیا: لونا دخترم گریه نکن، شاید خدا نمیخواد تو و بابات برایه همدیگه باشین«مهربون»
سکوت کرده بود و هیچی نمیگفت تصمیم گرفتم اذیتش نکنم تا به فرودگا برسیم
یکم سرعته ماشین رو زیاد کردم که پرواز دیر نشه
که یهو یه ماشین جلومون پیچید
و.......
خماری تا پارت بعد
شرایط پارت بعد
لایک 5
کامنت 5
امار پیج 95 تایی❤
☆فاجعه ای به نام ما☆
*میشنوم«جدی»
لیا: من این دختر رو میخوام با خودم برگردونم ایران و اگه راضی به برگشتن نمیشید تویه خوده کره زندگی میکنیم ولی دور از همه«خونسرد و جدی»
* چی باعث شده این حرف رو بزنید«جدی»
میشد ببینم که رئیس با این حرفم عصبی شده ولی کاملا جدی و خونسرد جوابم رو داد میخواستم بهش بگم که نمیخوام این دختر پیشه بقیه بمونه و اذیت بشه
لیا: اقایه پارک دخترشون رو نمیخوان و من سرپرستی این دختر رو میخوام قبول کنم که مادرش بشم«قاطع»
رئیس مکث کرد ولی طولانی نبود میخواست حرف بزنه ولی چیزی برایه گفتن نداشت دسته دخترک تویه دستم بود و یغضی که داشت دلم رو به درد می اورد
* خانم جانگ اگر اقایه پارک دخترش رو نخواد میتونید برگردید ایران«جدی»
یهو در با شتاب باز شد دادی که برام اشنا بود همون عربده ای که 13 سال پیش هم شنیده بودم
جیمین: من این دختر رو نمیخوام من باباش نیستم«عربده»
* اقایه پارک لطفا صداتون رو پایین بیارید«جدی»
لونا دوباره گریش شروع شد ولی بی صدا فقط اشک میریخت دستش رو محکم گرفتم و رفتم سمته اقایه پارک
لیا: این دختر قرار نیست پیشت بمونه«خونسرد»
کافی بود فقط این حرف رو بزنم از اتاق رئیس بیرون اومدم و با وسایل لونا رفتیم سمته ماشین فقط رئیس و اقایه پارک خبر داشتن که داریم برمیگردیم ایران
لونا کله راه فقط به یجا خیره بود و بی صدا گریه میکرد
دستش رو گرفتم و لب زدم
لیا: لونا دخترم گریه نکن، شاید خدا نمیخواد تو و بابات برایه همدیگه باشین«مهربون»
سکوت کرده بود و هیچی نمیگفت تصمیم گرفتم اذیتش نکنم تا به فرودگا برسیم
یکم سرعته ماشین رو زیاد کردم که پرواز دیر نشه
که یهو یه ماشین جلومون پیچید
و.......
خماری تا پارت بعد
شرایط پارت بعد
لایک 5
کامنت 5
امار پیج 95 تایی❤
- ۷۰
- ۰۸ آبان ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط