‍ باز امشب کوچه را آیینه بندان می کنم

‍ باز امشب کوچه را آیینه بندان می کنم
جمع عشاق محل در خانه مهمان می کنم

چون بیایی پا گذاری روی قلب عاشقم
این دل دیوانه را پای تو قربان می کنم

از سر شور و شعف ، یا کوری چشم رقیب
گیسوانم را به روی شانه افشان می کنم

دستهایم می شود چون حلقه ای بر گردنت
بوسه ای بر آن لب شیرین تر از جان می کنم

چشم می بندم به روی دیده ی نامحرمان
چهره ی خود از همه کس جز تو پنهان می کنم

تا در آغوشت بگیری لحظه ای یک شب مرا
بهر عاشق کردنت عشوه فراوان می کنم

دوستت دارم عزیزم ، عاشقت هستم ، بمان
در شبی این عشق را چون مه نمایان می کنم
دیدگاه ها (۲۱)

#ابر می‌بارد و من می‌شوم از #یار جداچون کنم #دل به چنین روز ...

پارت: 13 (بخش3) **زاویه دید: زین**فردا صبح، هوای پاییز ابری ...

شاهکاری به نام دروغ

«دیروز، دوباره عاشقت شدم. آن‌قدر زیبا بودی که بارها خواستم ب...

**پارت ۲۱**نیم ساعت بعد، درِ اتاق با صدای خشنی باز شد و یکی ...

پارت دوم فردا صبح، آفتاب پاییزی از ل...

-روز خونینسرما تا مغز استخوانم نفوذ کرده بود، اما تنم از حرا...

𝓕𝓪𝓵𝓵𝓲𝓷𝓰 𝓵𝓸𝓿𝓮 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷 𝓪𝓷𝓭 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷①⑤_بخش اول_- و من انعکاس نور و ز...

چند پارتی بازی ممنوع

تصادف با ماشین باجی.

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط