{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

حیف از دست ندید حتما بخونید:

حیف از دست ندید حتما بخونید:
دختری بود که هر روز وقتی به خانه برمیگشت پسر جوانی را میدید ک روبروی در منزلشان در خودروی خود نشسته است .بعدها باتوجه به اینکه هرروز او را میدید،موضوع براش عادی شد.در واقع پسره بسیار باادب بود بطوریکه حتی نگاهی به دختر نمیکرد وسرش همیشه پایین بود.با اینکه ابتدا از وجودش روبروی منزل ناراحت شد،اما از طرفی هم خوشحال بود چون فکر میکرد که حتما"برای او امده ،هروقت ماشینشو میدید قلبش شروع به تپیدن میکرد نزد خود میگفت باید هرچه زودتر ازدواج کرد...مدتی گذشت...حوصله اش سرامد پسرهم حرکتی نمیکرد،نه خواستگاری...!نه علامتی...البته باتوجه به املاک وثروت پدرش میترسید پدرش هم اورا نپذیرد.یک روز به خودش جرات دادو با اعتماد به نفس به سمت پسر حرکت کرد.اماهرچه نزدیکتر میشد تپش قلبش از استرس بیشترمیشد.برای اولین باراورااز نزدیک میدید.پسرمتوسط الحال بود ،امااین مهم نبود.نزدیک ترشد دید پسرسرش پایین و موبایل به دست در ماشین ریلکس نشسته است.کمی دست پاچه شد اما با صدای رسا از پسرجوان پرسید:ببخشید چرا همیشه شما را روبروی منزلمان میبینم !؟پسرجوان خیلی عادی وبا خونسردی جواب داد:چون ""وایفای""شما پسورد ندارد...!
دیدگاه ها (۸)

فضای اینجا برخلاف پایین سرد و تا یک و نم زده بود برخلاف پایی...

پارت ۳۲ (هشدار زارتان زورتان🎀)کم کم اتفاقات ان شب شروع به صم...

𝑭𝒓𝒐𝒎 𝒎𝒚 𝒉𝒆𝒂𝒓𝒕 :: Part⁵: ...

𝐰𝐞𝐫𝐞𝐰𝐨𝐥𝐟 𝐚𝐧𝐝 𝐡𝐮𝐦𝐚𝐧𝐜𝐡𝐚𝐩𝐭𝐞𝐫 : 𝟏𝐩𝐚𝐫𝐭 : 𝟗𝟐( ویو راوی )دختر آروم ...

Seven

داستان واقعی دختری بود که هر روز وقتی به خانه برمیگشت پسر جو...

دختری بود که هر روز وقتی به خانه برمیگشت پسر جوانی را میدید ...

دختری بود که هر روز وقتی به خانه برمیگشت پسر جوانی را میدید ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط