تقدیر

#پارت ۷
بعد اینکه غذامونو تموم کردیم به سمت در خروجی حرکت کردیم
جکسون ¥ : اوه شت بارون شدیدی می‌باره
الیزابت & اره ولی قشنگه بوی بارون دوست دارم وقتی با خاک ترکیب میشن
¥ او که این طور ،میرسونمت الیزا اینجوری نمیتونی بری خونه
& نه ممنون خودم میرم
که ناگهان دیدم جکسون کتشو در آورد و رو سرم گرفت
¥بیا بریم تا خیس نشدیم
ماشین کمی از کافه دور تر بود
بنابراین تا سوار ماشین بشیم کمی از موهام و لباس هام خیس شدن
¥ میخوای بریم خونه من نزدیک تر از خونه شماست اینجوری شاید سرما بخوری
& نه باید برم خونه چند ساعت بعد تو بار کار دارم
¥ او که این طور باش
وقتی میخواستم از ماشین پیاده شم جکسون دستمو گرفت و بهم نزدیک شد جوری که نفس هامون بهم برخورد می‌کرد همین جوری جلو تر میومد
که با دستام هولش دادم
¥ببخشید الیزا منظور خاصی نداشتم فقط میخواستم ببو...
حرفشو قطع کردم
& کافیه جکسون ما هنوز کامل باهم آشنا نشدیم من کامل بهت اعتماد ندارم یعنی دیه به هیچکس اعتماد ندارم اینقدر که از آدم های دورم ضربه خوردم
پیاده شدم بدون خداحافظی وارد خونه شدم
حس کردم تب دارم و مریض شدم
کم کم علائم سرماخوردگی خودشونو نشون دادن و فهمیم که بله سرماخوردم ..
تصمیم گرفت امروز به بار نرم شماره صاحب بار و لورا رو نداشتم که بهشون خبر بدم
پس مجبور شدم به جکسون زنگ بزنم
& الو جکسون
¥جانم الیزا
& توی باری ،صدای موزیک میاد ؟
¥ چی نه،،یعنی اره اره توی بارم چطور
& هیچی ،میخواستم بگم امروز سرما خوردم به صاحب بار اطلاع بده امروز نمیام
¥ او باش عزیزم فعلا
قطع کردم چرا انقدر استرس داشت عجیب بود
ساعت نزدیک ۹ بود که فکر و خیال نمیزاشت استراحت کنم
نکنه صاحب بار اخراجم کنه اگه اخراجم کنه چی دیه حقوق نمیگریرم نه باید برم
لباس هامو پوشیدم را افتادم
از پله های بار بالا رفتم
با چیزی که دیدم پاهام سست شد تعادم رو از دست دادم و افتادم ...
«به نظرتون الیزا چی دیده؟»
#رمان
#مافیایی
#عاشقانه
دیدگاه ها (۶)

سیلام بیبی های من 😍🎀 چطورین ؟🧸 بریم برای پارت گذاری ؟😎بزن بر...

رمان : تا وقتی که عاشقت شدم

˚୨୧⋆د؏ـوﺕ‌ﻧﺎﻣـه‌ی طَﻟـﺎﯾـی˚୨୧⋆ماشین جلوی دروازه‌ی بزرگ مشکی ...

آغوش ممنوعه🚫🫂🌌#part74صدای تخس وشاد سعید از پشت گوشی اومدسعید...

پارت ششم ویو آت .+۰ بعد از اینکه با جعون شام خوردم به ساعت ن...

چند پارتی

کپشنننننن🎀🦢عروسک من😈🔞پارت سی و چهار همراه سرهان رفتیم بیرون ...

رئیس دوست داشتنی من پارت یازدهمصبح بود ومن سرکار بودم مشغول ...

پارت ۷چند دقیقه گذشت قهوه‌ها رو آوردن داشتم قلوپی‌ از قهوه م...

Do I love him, or do I hate him?P³³ویو جونگکوکساعت ۱۱ شب بود...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط