{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

ℙ𝕒𝕣𝕥 ۵۴

ℙ𝕒𝕣𝕥 ۵۴

اومد جلو و با انگشتاش رد زخم بزرگی که روی شونه ی پسر بود رو دنبال کرد...شبیه زخمی نبود که توی حادثه ایجاد شده باشه..
+این چیه؟؟
-اون؟...چیز مهمی نیست
+چطوری اینشکلی شده؟
-بچه بودم..مهم نیست
+تازه ست!مال چند هفته پیشه
-راست میگی...به کابینت گیر کرد
+دروغ نگو!کی این بلا رو سرت اورده؟
-نمیخواد نگرانش باشی...
+تا وقتی نگی نگرانم
-خیلی خب...کار شوهرته
+چی؟؟
-یک ماه بعد از آخرین باری که همو دیدیم اومد مدرسه و تهدیدم کرد...
+تو چیکار کردی؟؟
-من؟منم تهدیدش کردم که اگر بلایی سرت بیاد برای کشتنش صبر نمیکنم
+دیوونه شدی؟میدونی اون چه آدم احمقیه؟همه کاری ازش برمیاد
-برام مهم نیست...اگر اون احمقو دیوونست من میتونم بیشتر از اینا باشم
+باهاش درگیر شدی؟
-نه..یکم گپ زدیم...این چه سوالیه
+فقط همین زخمه دیگه نه؟؟
-مهم اینه که منم نشونه ی بزرگی براش بجا گذاشتم
+تو این فکرم الان که تورو می‌شناسه و قطعا خونتم بلده چرا نیومده اینجا رو بگرده؟
-لابد زیر نظرمون داره...فقط نمی‌خواد فعلا نزدیک شه
دختر موهای نامرتب پسر رو کنار زد و سعی میکرد به چشماش نگاه نکنه
+میشه چند روز مدرسه نری؟
-چرا
+چون ممکنه دوباره بیاد سراغت..
پسر دخترکشو روی تخت نشوند و جلوش زانو زد
-مینجی...برام مهم نیست چی قراره بشه یا تو چقدر برای زنده موندن نیاز داری با یکی مثل خودت زندگی کنی...به هر قیمتی که شده حتی اگر مجبور بودیم از هم دیگه جدا بشیم دوباره باهاش زیر یه سقف نرو...
+چی داری میگی؟
دیدگاه ها (۰)

درخواستی

رمان دخت من

شلام برین برای پارت گذاری ؟❣️❤️🧸🎀🤭بزن بریممممم رمان :«استاد ...

#ارباب‌سنگدل #پارت_32دکتر با نگاهی جدی به ا.ت گفت : خب طبق ح...

جند پارتی تهیونگ

سه تا رازپارت ۲ | چیزی که هان نمی‌دیدهان بالاخره خودش رو به ...

هَـوَلِـتَـم دُخـتَـر>>👧🏻🌶#پارت_12_آشنا میشی باهاش!خمیازه ای...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط