{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پیری برای جمعی سخن میراند، لطیفه ای برای حضار تعریف کرد،

پیری برای جمعی سخن میراند، لطیفه ای برای حضار تعریف کرد، همه دیوانه وار خندیدند.....
بعد از لحظه ای او دوباره همان لطیفه را گفت و تعداد کمتری از حضار خندیدند....
او مجددا لطیفه را تکرار کرد تا اینکه دیگر کسی در جمعیت به آن لطیفه نخندید.
او لبخندی زد و گفت: وقتی که نمی توانید بارها و بارها به لطیفه ای یکسان بخندید، پس چرا بارها و بارها به گریه و افسوس خوردن در مورد مسئله ای مشابه ادامه می دهید؟
گذشته را فراموش کنید و به جلو نگاه کنید.


منبع:روزنامه ابتکار
دیدگاه ها (۲)

. عاشقان را بگذارید بنالند همی..مصلحت نیست که این زمزمه خامو...

تا از تو هم آزرده شوم سرزنشم کن آه این منم ای آینه! کم سرزنش...

سلام....

سلام دوستان عزیزم

𝙉𝙖𝙯𝙖𝙧𝙞𝙮𝙚‌ٔ 𝙈𝙖 | نظریه‌ی ماــــــــــــــــــــــــــــــــــ...

حکایت افسوس های تکراری: پیری برای جمعی سخن میراند، لطیفه ...

پیری برای جمعی سخن میراند، لطیفه ای برای حضار تعریف کرد، همه...

پیری برای جمعی سخن میراند، لطیفه ای برای حضار تعریف کرد، همه...

پیری برای جمعی سخن میراند، لطیفه ای برای حضار تعریف کرد، همه...

پیری برای جمعی سخن میراند، لطیفه ای برای حضار تعریف کرد، همه...

پیری برای جمعی سخن میراند، لطیفه ای برای حضار تعریف کرد، همه...

پیری برای جمعی سخن میراند.لطیفه ای برای حضار تعریف کرد همه د...

پیری برای جمعی سخن میراند،لطیفه ای برای حضار تعریف کرد همه د...

پيری برای جمعی سخن میراند... لطيفه ای برای حضار تعریف کرد هم...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط