{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پیری برای جمعی سخن میراند، لطیفه ای برای حضار تعریف کرد،

پیری برای جمعی سخن میراند، لطیفه ای برای حضار تعریف کرد، همه دیوانه وار خندیدند.....



بعد از لحظه ای او دوباره همان لطیفه را گفت و تعداد کمتری از حضار خندیدند....



او مجددا لطیفه را تکرار کرد تا اینکه دیگر کسی در جمعیت به آن لطیفه نخندید.



او لبخندی زد و گفت: وقتی که نمی توانید بارها و بارها به لطیفه ای یکسان بخندید، پس چرا بارها و بارها به گریه و افسوس خوردن در مورد مسئله ای مشابه ادامه می دهید؟



گذشته را فراموش کنید و به جلو نگاه کنید.
دیدگاه ها (۳)

_¶¶_¶¶ _¶¶___¶¶ _¶¶___¶¶_______ __¶¶¶¶ _¶¶___¶¶_______ ¶¶___...

┈┊┈╭━╮┈┈┈╭━╮┈┊┈┏┈┈┊╰╱▔▔▔▔▔╲╯┊┈┊┳ ┈┊┈▕╭━╮┈╭━╮▏┈┊┈M ┈┈┊╱╮▉┊┈┊▉...

يكي از علما را پرسيدند كه يكي با ماه روئي است در خلوت نشسته ...

روزی داروغه بغداد در اجتماعی که بهلول در آن حضور داشت، گفت: ...

ابلیس

پارت دو

سایه کاپل: جونگ کوک ، سویونسبک؟ تک پارتی ( Rose ) _ "نه.. نه...

پارت: 1 (بخش2) **زاویه دید: هیزل*نیم ساعت بعد روی پیست دو و ...

KIM V

پیری برای جمعی سخن میراند، لطیفه ای برای حضار تعریف کرد، همه...

حکایت افسوس های تکراری: پیری برای جمعی سخن میراند، لطیفه ...

پیری برای جمعی سخن میراند، لطیفه ای برای حضار تعریف کرد، همه...

پیری برای جمعی سخن میراند، لطیفه ای برای حضار تعریف کرد، همه...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط