سناریوی داستان : قلبی از سنگ برای خواندن کپشن چک شه

{سناریوی شماره ۸ }
|| پارت چهارم ||
نام سناریوی:
《 قلبی از سنگ 》

[ از زبان نویسنده ]

((و باکوگو و میدوریا رفتن بعد ۲ سه ساعت طرف های ساعت ۹ ده شب باکوگو با شتو قرار داشت توی یه برج دیگه رفت سر قرار لباسش صفحه بعد این لباسا پدر منو در آوردن و راستی بدون میدوریا (برج توکیو (Tokyo Tower):))

(از زبان باکوگو )

عههههه الان دو ساعت معطل این نفله دوتیکه امممم هنوز نیومده
(صدای در)
باکوگو( در حالی که لیوان شراب را در دستش تکان می‌داد ) هه بالاخره تعشیف فرما شدن

شتو :(بدون نگاه به کاتسوکی) مگه دیر کردم

باکوگو (با صدایی کنایه آمیز): نه نه ببخشید من دیر اومدم تو خیلی هم زود اومدی استاد بتمرگ کارت دارم وقت برای تلف کردن ندارم

(چون بی خبر اومده بیرون و اگه ایزوکو بفهمه میکشش :))

*/شتو میاد روی مبل کنار کاتسوکی میشینه و در حالی که برای خودش نوشیدنی میریزه میگه/*

شتو:(با صدایی بی احساس)خب سود ما دوبرابر شده من ۶۰ درصد میخوام

باکوگو :(با خنده ای اعصابی) هه چی ؟ ۶۰ درصد ؟ عمرا 💢 یا ۵۰٪ یا هیچی تا دیروز ۴۰٪ بودی کردم ۵۰٪ پرو شدی ؟؟؟

شتو (آه سر داد): نه راستش ... فقط حقم رو میخوام

[از زبان شتو ]

<*شتو اندر زهن*>
هه این احمق نمیدونه براش چه خوابی دیدم یه پاپوش برات درست کنم و اون ایزوکو یا میبرمش برای خودم کار کنه چون بدرد بخوره و ... آه خب ... اگه قبول نکرد جلوی چشم های باکوگو میکشمش هی حیف میشه اگه بمیره:)

(واکنش صادقانه خواننده نسبت به شتو 🔪🙂)

باکوگو :این احمق بازی یات رو جمع کن قرار داد فسخ بیا فردا شرکت پاره هاش رو ببر ... هه اگه خواستی ما دیگه با هم کاری ندارم بای بای

شتو :(لبخندی شیطانی و موهاش چشماش رو موشونده) وایسا ...
باکوگو : چه مرگته ؟
شتو : (با لحنی شیطانی) نمی‌خوای کادوی رو ببینی؟
باکوگو : ها ؟
[یک دفه یه مرده با چاقو حمله کرد به باکوگو ، باووگو جاخالی داد ولی اون مرده دست های باکوگو رو گرفت و خودش رو پرت کرد پایین بعد یه توری جلوه داد که انگار باکوگو اون مرده رو پرت داده پایین ]

*/باکوگو به سمتش دوید که نزاره بیوفته پایین ولی دیگه دیر بود اون افتاده بود و مرد .../*

َشتو (در حالی که با گوشی همه چیز رو فیلم برداری کرده و دیگه ان جاهایی هم که میخواد رو فتوشاپمیکنه دیگه و گفت): ولی کاتسوکی تو یه نفر رو کشتی ! اگه این فیلم رو منتشر کنم عالی میشه ممنون مستر باکوگو کاتسوکی 😈

واکنش خواننده به شتو (🗿🔪🪚🪦⚰️🪧)

کاتسوکی: خفه شو حروم**زاده و*****و****و****
(اینا یه فشا بدی بودن کامل سانسور شدن🗿🪧)

شتو : الوووو پلیس 🗿😈
کاتسوکی: خیلی *** ****** **** **** **** برات دارم آشغال **** شده

(نویسنده: به لطف کاتسوکی کل این دیالوگ سانسور شد 🦦)

خب ادامه دارد

عزیزان سردرد دارم میمیرم شاید فردا نتونم پارت بدم 😵‍💫🪧🤍✨️
دیدگاه ها (۳۰)

ی خبر بسیار خوب اینکه(سرش عر زدم)باکوگو کاتسوکی یکی از بهتری...

صدای بارون روی سقف فلزی انباری می‌کوبید. کاتسوکی بدون اینکه ...

واقعا عذر میخوام امشب نمیتونم پارت رمان رو قرار بدم🎀🙏و اینکه...

پارت ۲باکوگو که هنوز دستش روی قلبش بود از گردن دکو جدا شد 《ب...

به نام خدا--سیلام🤓🌚بعد میلیارد ها سال بهار یادش اومد سناریو ...

تناسخ به دنیایی دیگر پارت ۵۲

این هفته خیلی امتحان داشتم هفته بعدم زبان و علوم و ریاضی *به...

رمان یک نیمکت فاصله

عشق اشتباه

به افتخار خوب بودن امتحان عربیم یک تک پارتی میزارم تولد باکو...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط