پارت ایندع

ساعت ها بود ک با چمدون کوچیکم تو کوچه و خیابون های این کشور پرسه میزدم
ت شوک بودم
ی شوک عمیق
من با این کارم با امدنم; ب اینجا بدون اطلاع و خبری بدون نداشتن هیچ ادرسی قطعا حکم مرگمو امضا کردم
من واقعن دیگه نمیتونستم با این دروغ باشم نمیتونسم
همه پلهای پشت سرمو خراب کردع بودم برای اولین بار با جرعت خدم ب حرف و صدای قلبم گوش دادم >
اما اگه منم ندونم همه میدونن ک من از اینجا برگشتی ندارم خدم خاسم
من رسما شدم دختر فراری
چ اسم مضخرفی ساعتها <
بی حس بی اراده و مص دییوونه ها ت خیابونای عجیب و غریب ک کلی ادم بود گم شدع بودم ضعف داشتم
بی حال با کتکی ک; از بابام خردع بودم
اصلن نایی نداشتم
بدنم کلن کوفتگی داشت و کبود بود
خدا میدونه چقدر ب رها میدون بودم این امدنم ب المانو جور کردو فراریم داد من بدون اون هیچ چیم
دیگه نایی تو پاهام حس نمیکنم و روی نیمکت کنار خیابون میشینم گوشیم تو جیب شلوارم میلرزع
برش میدارم و از سایلنتی درش میارم رهاس این خدمو عوض کردم تا شناسایی نشم من همه چیمو باختم
من دیگه ب معنای واقعی وجود روحی ندارم
روی ایکیون سبز کیلیک میکنم و صدای نگران رهارو میشنوم لبخند کم جونی میاد رو لبام ک گوشه لبم سوز بدی میکشه خدا لعنتت کنه بابا خدا همهونو لعنت کنه زندگیمو ب گند کشیدید
ــ الو کمند هستی دختر خوبی عزیزم رسیدی ؟
با صدایی ک از بس جبغ زدع بودم خش خش میکرد گفتم ؛ خوبم
ــ کمند
بغضمو قورت دادم کاش الان کنارم بود محکم بغلش میکرمو بوسش میکردم
با بغض گفتم ــ جونم !؟
صدای گریش پیچید تو گوشم چشامو با درد بستم من فقط گیر کردع بودم بین ی مشت ادم عهد بوقی من فقط دنبال ارزوهام بودن نابودش کردن رها با گریه بریدع بریدع; گفت؛ کمند دلم برات تنگ شدع کاش تنها نمیفرستادمت کاش همه چیز یجور دیگه بود ابجی
و بازم صدای هق هقش خراش انداخت رو روح و روانم
ــ رها بسه کم ابغورع بگیر خبم بابا
من اصلن دروغگوی خبی نیسم اما نمیخاسم دوست عزیز تر از جون خدم عزیز تر از همه کسم و ناراحت کنم من بهش مدیون بودم مدیون
بینیشو کشیدو فین فین کردو گفت; ــ مگه دروغ میگم ابجی ی روز خوش ندیدی همش غصه و همش دعوا و فحش و کتک کاری با اینکه کاری نکردع بودی هر روز کبود میشدی له میشدی پیش همه اشون
الانم شدی ی دختر فراری ک در ب در دنبالتن و اگه پیدات کنن ..
چشامو با درد بستم من خصته بودم ن جسمی روحم بیش از هزارلن تن خسته بودن کوفته بود
من ب ی خواب ابدی نیاز داشتم
اگه یکم دیگه رها ادامه میداد حتما کوشیم هزار تیکه میشد زود سرسری گفتم ؛ رها بعدا حرف میزنیم بت خبر میدم
.ک با ناراحتی گفت ؛ باشه فدات بشم کمندم برو عاجی مواظب خدت باش ب خدا میسپعرمت
ناراحتت کردم بوق متعمد
دیدگاه ها (۱)

رمان : فقط به من نگاه کن#𝗝𝘂𝘀𝘁_𝗹𝗼𝗼𝗸_𝗮𝘁_𝗺𝗲Part_47فصل بیستم | ک...

₊˚⊹ 𝑺𝒆𝒂𝒔𝒐𝒏 𝑻𝒘𝒐 ⊹ 𝑷𝒂𝒓𝒕 𝟎𝟏 ⊹˚₊𐙚🌷 ویو آت | فرودگاههشت سال...هش...

𝑴𝒚 𝑴𝒂𝒇𝒊𝒂𝑪𝒉𝒂𝒑𝒕𝒆𝒓 01 • 𝑷𝒂𝒓𝒕 020"""""""""""""""""""""""""""""""...

پارت ۳۱

𝐏𝐚𝐫𝐭𝟕+نمیخوام چرا اینقدر زود من دلم نمی‌خواد اینقدرزود -لیا ...

فیک تهیونگ مافیایی اص*مات

بفرست برای اونی که باید: 💌بهت قول میدم که تو هر شرایطی کنارت...

کاش امشب این متنو ببینه کاش.................... ب یک نفر گف...

3ا.ت گریش میگیره حالا چیکار کنم دیه هیجایی نمیتونم برم ولی ا...

پارت ۱🪄🍬♡مدرسه عاشقانه♡چای وون: هممممماز خاب بیدار شدم ساعت ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط