3

3



ا.ت گریش میگیره حالا چیکار کنم دیه هیجایی نمیتونم برم ولی امروز مسابقه نقاشیه اگه نرم باید ساله بعد برم خیلی موندع ب خشکی شانس.
(فردا صب)
رفتم مسابقه دیدم اون ادمی ک دیروز نجاتم داد اونجاست بهش سلام. کردم ولی جوابی نگرفتم پس رفتم جایگاه خودمو شروع کردم ب نقاشی یه دختریو کشیدم ک دارهمیرقصه و روی موهاش بارون میاد اون پسرع نگته کردو گف خوبه بد نبود فهمیدم معلم نقاشیه لونا اونجا بودو تو مسابقه شرکت کرده بود ولی اون. ک نقاشی کشیدن بلد نیس
تایم استذاحت بود رفتم یچی خوردم ولی وقتی اومدم یچب از نقاشیمو اضافه کنم نقاشیم خراب شدع بود پس

کوک
بعد تایم استراحت اومدم دبدم نقاشیه اون دخترع خراب شدع و داشت گربه میکرد بغلش کردم. هیش اشکالی ندارع
ا.ت: چرا دارع من همیشه منتظر این لحطه بودم ولی التن خراب شد توهمک اقن نمیشناسم ب خدم اومدمو از بغلش اومدم بیرون
کوک مبخوای ی قدمی باهم بزنیم ؟!
وسط کلاست ولی ب.... خواستم حرفمو ادامه بدم ک
دیدگاه ها (۰)

سرنوشت پارت(۶)ویو تهیونگ: بعد اینکه ا/ت رو گزاشتم تو اتاق رف...

true love①⑥شش ماه بعدا/تشش ماه هست خبری از تهیونگ ندارم... ا...

چند پارتی درخواستیـــــــــــــ🔪💔ــــــــــــوقتی ناخواسته ب...

مافیای من

فیک تهیونگ

چند پارتی (درخواستی)

《وقتی برات قلدری میکرد ولی...》پارت³ویو ا/تمامان ا/ت: سلام دخ...

تا وقتی قلبمان بیدار بشود

رمان تو خود منی

🖤My little girl~» 🖤دختر کوچولوی من~» 🖤Part هیجان داشتم... دل...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط