یادش بخیر

یادش بخیر
مادربزرگ عاشقی هایش هم راه و رسم خودش را داشت... همیشه چای به وقت عصرونه اش طعم هل و دارچین داشت و اعتراض به طعم تکراریش میشد خنده ی صورت چین دارش و سرخی گونه هایش وقتی میگفت : اقا جانتان هل و دارچین دوست دارد نباشد اوقات تلخی میکند... من هم به رسم شیطنت های همیشگی با چشمکی میگفتم، اقا جانمان یا اقا جانتان؟؟! ... عاشق سرخیه گونه هایش بودم وقتی با حرفم قند در دلش اب میشد.... نمازش را روی سجاده پدربزرگ میخواند تا مبادا عطر معشوقه اش به وقت سجده را از یاد ببرد . بعد از این همه سال هنوز تسبیح چوبی حاج اقا دور مچ چروکش جا خوش کرده بود... میدانی دلبستگی هایش هم خاص خودش بود ...
مادربزرگم به رسم خودش عاشقی میکرد بوسه های قبل از خوابش مینشست روی لیوان ابی که بالا سر اقا جان میگذاشت تا نیمه های شب که از تشنگی بیدار شد سهم بوسه قبل خوابش را همان نیمه های شب بگیرد.
رسم عاشقی کردنش هم عطر و بوی خودش را داشت ...
حالا میفهمم ودلیل حرفهای پدربزرگ را :
حاج خانوم چراغ خونمه نباشه منم نیستم‌...
‌
دیدگاه ها (۳)

{محکوم به لمس } part ۲۶ 杂交种آرو وقتی سکوتش را دید لجباز و یه...

سناریو تهیونگ

پارت ۳۱ناروتو به ارامی روی تخت دراز کشید، لحظه ای که سرش روی...

پارت سوم..... :)

𝙈𝙮 𝙧𝙚𝙙 𝙡𝙞𝙤𝙣 / part⁴" توصیف در یک جمله:آغازِ یک صبحِ عاشقانه"...

the end-part 3

My Arirang Part 6

True Love①①تهیونگهمون‌طور که به درِ بسته خونه‌ی پدربزرگش خیر...

خاطرات ناتمامPart2+احمقی؟ یادت رفته دفعه قبل چون دستت خورد ب...

رمان خرس عسلی من فصل دو پارت یک جی‌یون ابی به سوون میده ولی ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط